تبليغاتX
زیباک از تمام عزیزان زیباکی احترامانه خواهشمندم که آنچه از نوشته ها و معلومات که در مورد زیباک دارند برای بهتر شناساندن این سرزمین ناشناخته به نشانی ما بفرستند









نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط انوش آریامهر| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط انوش آریامهر| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط انوش آریامهر| |

 

 

اسماعیل خراسان پور                                          
 
 
غرورم عزتم  شانم
عروج عشق و ایمانم
بدخشانم بدخشانم
 
من از این دور ازین پایان
از این آباد ازین ویران
ازین کابوس ازین زندان
جنان زرپرستان ((برده گان آز))
تفرجگاه قارون زادگان فرعونیان هامان
دیار زورمندان
نسل قابیل
(( محور شیطان))
کویر مرگ وجدانها
هبوط گوهر انسان
ترا پیوسته میخوانم
بدخشانم بدخشانم
مرا با نام زیبایت
به تصویر قشنگ تو
به پامیرت که سر بر آسمان دارد
به جیحون همیشه در خروش و بی درنگ تو
به کبک و کفتر و شاهین مست و تیز چنگ تو
به آهوو پلنگ تو
به صحراهای سبزو چشمه ساران شفا بخشت
به گلهای سفید و سرخ و زرد و رنگ رنگ تو
به سیب وناک و انگورت که نتوان یافت در فردوس
به لعل و لاجورد ریگ و خاک وچوب و سنگ تو
چنان پیوند و پیمانیست
کای آرامش جانم
که بی یاد تو یکدم زیست نتوانم
بدخشانم بدخشانم
ایا پامیر ای بام جهان ، شهنامه ء خاور
تو یی سمبول رادی ،استواری اوج
تویی خورشید را بستر
ایا ککچه چنان مهر زلالت در رگان یاد من جاریست
که هر شب آسمان از دیگانم میبرد اختر
بدخشان ای مهین مادر
ایا پرورده در آغوش صدها شاعر و رهبر
خداوند سخن بیدل
سخن پیرایه گر مخفی
غیاثی ،باقری مرتاض و جیحون زبان اخگر
سخنور پرتو و پدرام و سیحون وخراسانی
سرایش گر ذیغم،دهزاد و بهمن لاجوردین شهر
زعیمان شهید وجاودانی نام تا محشر
بدخشی ،شه ولی باحث
وصد ها قاعد دیگر
غبار از چهره ات گم باد ای فخر خراسانم
بدخشانم بدخشانم
توچون از فیض آبادی
فدای نام کشم و یفتل و درواز خواهانت
فدای خاش و زیباک و کران وراغ شغنانت
فدای جرم و واخان و بهارستان و منجانت
بیادت ای دیار نازنینم زار ونالانم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |
روزی بهانه آمد و عاشق ترین شدم
عاشق ترین پدیده ی روی زمین شدم
 
بعد از کناره گیری تو از مقام عشق
ولگرد کوچه های جهان، این چنین شدم
 
بعد از وقوع حادثه ی دست هایمان
افتادم و شکستم و خاک زمین شدم
 
دیگر نه سیب حاجت من بود، نی بهشت
از بوسه های گرم تو گویا چنین شدم
 
حالا کسی به پای دل من نمی رسد
صد تکه تکه تکه شدم تا همین شدم
 
دنیا! ملامتم نکنی من شکسته ام
بیچاره ی دوچشم همین نازنین شدم
 
27 می 2007- کابل
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 8:56 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |
دیگر هیجان ندارد این بوس و کنار
آغشته شدن در هوس سرخ انار
پیچیدن و پیچیدن و تنها ماندن
چون ساقه ی نازکی به پای دیوار
یا پای پیاده دور دنیا گشتن
دنبال کمی از انحنای لب یار
یا شیشه شکستن از جهان دزدیدن
یک شیشه عسل، دو تا غزل، یک شب تار
دنیا هوس میوه ی ممنوعه هنوز
ما نیز دچار بوسه های تب دار
یا وسوسه ی گناه و تسبیح و دعا
استغفرو استغفرو باز استغفار
 
اما به عقیده ی دل بی دینم
دنیا لب سرخ و چادری ی گلدار
دنیا مثلا عشق و مدارا کردن
مانند همین پرنده بر چوبه ی دار
دنیا دو عدد سیب و دو تا شاخه ی دور
دنیا دو بغل بوسه و یک شاخه انار
 
++++
.....ای شعر کسالت آور بیچاره
دست از سر روزگار تلخم بردار....
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
ومن امشب قسم خوردم
ترا هرگز نرنجانم
بدون تو شبی تنها وبی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
 
برو پشت بام ببین باد ازکدام سو می آید
من یک بوسه فرستادم بگیرش
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |

 

ای کاش مرا اين دل بيـــــــــدارنمی بود

عقــــــل و خرد و ديدهء خونبـار نمی بود

ايکاش بجـــای گل بی بوی بهـــــــــاران

جز خاک زمستــــــــان زدهء پار نمی بود

ايکاش بدل چون ديگـــــران درد نبـــودی

تا اشک بخون خفته به رخسار نمی بود

ايکاش بجــــــــــای تپش و کار و تلاشم

جز خوردن و خوابيدن و نشخوار نمی بود

يا کاش درين دهــــــر به هر گوشه و کنجی

بی دانش و بدکــاری و بدکار نمی بود

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |
 
 
  این شعر به مناسبت کشف گوردسته جمعی درناحیه ششم شهر فیض آباد سروده شده است:

بگو!

چنگال خون آلود رسوا را

که اینک کشته ها از گور می خیزند!

یکی با کفش و دستارش، دگر با بوت و زولانه

فشرده خامه در چنگش!

که یعنی پیشه ام درس دبستان بود

سراسر استخوان های سفید گوشت پوسیده

به خندق پهلوی هم گشته قربانی!

ندا سر میدهد

اما! خطاب آتشین دارد

ایا مردم - ایا ملت - الا ای هموطن بشنو

" شهیدان گناه نا کردۀ ملک بدخشانیم"

چه شد قاتل؟ چه شد جلاد؟ همان نامرد بی پروا

که چشمش پردۀ ابلیس قدرت کور گردانید!

و با لاف دروغین دفتر رسوایی بار آورد

در آن شبها! که عمر شب بدست دیگران گردیده طولانی

برای صبحدم خواهان! گروه نور خواهان!

اندرین جا!

محشر اعدام بر پا کرد

چو ما را کشت

اینجا نیز پنهان کرد

ندانست آنکه فردا!

آبرویش پاک می ریزد

هزاران همچو ما، در چنگ دجالان خون آشامِ دیگر، نیزجان داده

ولیکن!

در بهای خون ما؟

آنجا " حیات آباد" آباد است

و یا! آنجایی دیگر دیو استعمار دلشاد است!

که نفعش را بدست آورد!!

چنارستان باغ ملتی از پای افتیده

سپیداران بالابر ز قومی را بریدستند

و به کاخ فخر ویران گشته تاج " کنشکایی"

کمینه دلقکش حالا امیر آریانا شد. هرآنچه خواست اجرا شد.

وطنداران شما! رسم جوانمردی بجا آرید

طلسم شب شکستن را چو پیمان وفا دارید

جفا کاران مزدوران بپای میز عدل و تیغ داد آرید

برانید دشمن از میهن!

و از ما نیز یاد آرید

 

فیض آباد- حمل 1386

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 8:31 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |