


اين مجسمه زيبا كه عكس آن را در زير مشاهده ميكنيد، از آثار استاد ابوالحسن صديقي است كه آثار درخشان ديگري از جمله مجسمه فردوسي در ميدان فردوسي و مجسمه خيام در پارك لاله تهران و مجسمه نادرشاه افشار در مشهد را نيز در كارنامه هنري خود ثبت كرده است. مجسمه مذكور در پارك ويلا بورگزه (Villa borghese) در شهر رم ايتاليا قرار دارد. ويلا بورگزه (Villa borghese) پارك طبيعي بزرگي در شهر رم هست، شامل ساختمانها، موزه ها (از جمله موزه گالريا بورگزه - galleria borghese) و جذابيتهاي ديگه.

اين پارك با مساحتي حدود 80 هكتار، بعد از پارك ويلا دوريا پامفيلي (Villa doria pamphili) بزرگترين پارك شهر رمه. باغات اين پارك براي ويلاي بورگزه روي تپه پرينچانا (Villa borghese princiana) توسط معماري به نام فلامينيو پونتزيو (Flaminio ponzio) ساخته شد و شيفيونه بورگزه (Scipione Borghese) در سال 1605 اونو توسعه داد و آثار هنري خودشو توش گذاشت.
اوايل قرن نوزدهم اين پارك بازسازي شد و سال 1903 هم به پارك عمومي تبديل شد.

اگه گذرتون به رم افتاد ميتونيد از جذابيتهاي ديدني اين پارك ديدن كنيد. اما شايد جالبترين مورد ديدني اين پارك براي ايرانيها وجود مجسمه فردوسي در نزديكي در ورودي اين پارك باشه.
اين مجسمه از ايران به رم اهدا شده و در سال 1958 طي مراسمي رسمي در اين پارك نصب شد. ازنده اين مجسمه سنگي، استاد ابوالحسن خان صديقي هست. سازنده مجسمه هاي فردوسي در ميدان فردوسي تهران...فردوسي در توس... پور سينا در همدان...خيام در پارك لاله...مجسمه برنزي نادر شاه و اسبش در مشهد كه در ميلان ساخته شده و... .

طراحي چهره هاي بزرگان ما از قبيل سعدي ..حافظ...فردوسي...پور سينا...خيام..عطار..و ... هم بر عهده ي ايشون بوده. نيم تنه امير كبير كه در يكي از موزه هاي ميلان نگه داري ميشه، يكي دي از كارهاي استاد هست.
گوستينوس آمبروزی مجسمهساز ايتاليايي با ديدن اين مجسمه چنان تحت تاثير قرار گرفت كه در دفتر يادبود نوشت:
“دنيا بداند، من خالق مجسمهٔ فردوسي را ميكل آنژ ثاني شرق شناختم. ميكل آنژ بار ديگر در مشرق زمين متولد شدهاست”.
موبد دکتر اردشير خورشيديان : بی تردید بن پایه شخصیت هر فر د و درمجموع هر هازمان (جامعه )ای را خانواده تشکیل می دهد .بنابراین اصل ، هرچقدر درجامعه ای افراد دارای شخصیت مآگاه تر و آزاد اندیش تر ومحکم تربوده ، بدنبال خوشبخت کردن یکدیگر و گسترش اشویی باشند ،
آن هازمان هماهنگ تر و همازورتر عمل خواهد کرد و با سرعت بیشتری به خوشنودی وخوشبختی جمعی دست خواهند یافت. بر پایه این اصل ،دین زرتشتی به امر ازدواج و تشکیل خانواده وکوشش به درک متقابل وپیشی جستن در نیک منشی ومهرورزی همسران تا کید وپافشاری کرده است وعشق همراه با پای بندی به عهد وپیمان را ارزش و عدم همکاری دردرک یکدیگر بین زن وشوهر را کاری بسیار ناشایست و طلاق ر ا مهر ودروج و ضد ارزش می داند . کیش زرتشتی چون انسان ها را بطور فطری صاحب منه( خرد) و دائنه ( وجدان) میداند ، تربیت فرزندانی دانا و آگاه و راست اندیش ونیک کردار و پارسا را درجای جای اوستا ستوده است .
ما ایرانیان برخلاف بسیاری ازملل که به جهان به دید دوجنسیتی نگاه میکنند و زن را woman و weman یا نسا ء و ضعیفه باوردارند و درفرهنگ خود HE&she وهذا و هذه خطاب می کند ، چون زن را همانند مردان دارای تخمه وفره ایزدی میدانیم و زاینده می شناسیم ،به بانوان می گوییم « زن » یعنی زاینده . وچون به وحدت وجود معتقدیم ، به زن ومرد هردو « او» خطاب می کنیم. پسر را پشت سر خانواده میدانیم و دختر را دوخت دهنده وپیوند دهنده خانواده ها . زن خود را همسر خطاب میکنیم یعنی کسی که سرش هم با ما یکی است واورا کد بانو ( همه کاره و مدیر خانه ) میدانیم و بانوان را « خانم » یعنی « خان من » صدا میزنیم . و از همه بالاتر براساس باور اوستایی ، چون زن « نمو پئیتی » یعنی نور خانه شناخته می شود ،زنان در ایران کهن ، نقش بسیار مهمی درصحنه زندگی خانوادگی و اجتماعی بازی می نموده اند.
دانشمندان زنان ایران را نخستین کسانی میدانند که توانستند به رمز کاشت و برداشت پی ببرند وآنهارا از کاشفین ومبتکرین امر کشاورزی میدانند . زن درهمیشه تاریخ درمزرعه ها بکار مشغول بوده و در ساخت انواع صنایع دستی دوش بدوش مردان به اقتصاد خانواده یاری رسان بوده است وبه مقام قضاوت و سرداری وپادشاهی می رسیدند . زنان زرتشتی در پاسداری از همه ازرش ها ی دینی وفرهنگی زرتشتی و نگهداری از همسر وپاسداری ازارزش ها ، نقش بسیار مهمی داشته و به یاری ومشورت شوهران خویش ، به فرزندان ، دانش وفرهنگ . کشاورزی و صنعت ، و راستی و پاکی و پارسا زیستن را می آموختند. به طوریکه همواره بیگانگان وحتی دشمنان نیز ، ایرانیان را صاحب روحیه ورزشکاری و اخلاق پهلوانی و پاسدار راستکویی وفرهنگ انسانی می شناختند و معرفی کرده اند .
بی تردید دردنیای امروز نیز گرامی بانوان زرتشتی در آموزش اشویی و پاسداری ازهمه ارزش های نیک انسانی وآموزش آنها به فرزندان چه پسر وچه دختر ، نقش بسیار مهم تری نسبت به آقایان بردوش دارند . چرا که در دنیای پرهیاهوی امروز که روز به روز به سوی مصرف گرایی بیشتر پیش میرود، خواه ناخواه مردان نمی توانند باانجام چند ساعت کار در شبانه روز، از عهده مخارج سنگین خانواده وخواسته های روز افزون آنها بر آیند وناگزیر بایستی بیش از نیمی از روز را خارج ازخانه به سربرند که درنتیجه شب خسته و کوفته به خانه برمیگردند و طبیعتا حال وحوصله وزمان سروکله زدن با فرزندان را کمتر پیدا می نمایند. ازاین رو اگر بانوان محترم نیز به تکلیف خویش واقف نبوده وعمل ننمایند ومحیط خانه را سرشار ازعشق ومهر نکنند و در امر آموزش وپرورش فرزندان ، وقت وحوصله به خرج ندهند وگامهای بلند برندارند، خسارت هایی جبران ناپذیر به بنیاد خانواده ودرتعقیب آن به اجتماع وارد خواهد شد.
و روز به روز از آموزش های اشوزرتشت وفرهنگ زرتشتی که اخلاق انسانی می آموزد وطالب احترام به عقیده دیگران و تربیت فرزندانی رشید و شجاع و خدمت گذار خلق و پاک نگهدارنده محیط زیست و دین ودار ودین یار میباشدودرصدد تربیت جوانانی است که مردم را بسوی راستی ونیکی وجهان را بسوی پیشرفت وآبادانی رهنمون باشند به دور میگرداند.
نخستین پایه ای که باید همه بانوان گرامی به آن توجه داشته باشد . اینست که فرزندان ما باید « مدیریت برخویش » را آموزش ببیند. وبرای رسیدن به این پایه از دانایی، باید به اندازه ای از دانش وآگاهی برسند که همواره درکنار خرد، وجدان خودرا بیدار نگاه دارند. اشوزرتشت برای رسیدن به این پایه ازتمدن ، راه کاملا عملی پیش پای گذارده است ،تا بتوانیم به فرزندانمان به دید یک انسان صاحب اندیشه بنگریم و « مثبت نگری » بیاموزیم و« هفت پایه عرفان زرتشتی » را که از اندیشه های سپنته من ساز آغاز و تا امرداد ادامه می یابد را به آنها بیاموزانیم تا بتوانند با پیروی ازاین آموزش های درست وکاملا علمی ومنطقی به انسانهایی هومن وسپنته من تبدیل گشته ، برای خود وجامعه مفیدترین وسازنده ترین باشند.
مهر افزون . راستی پیروز باد
اسماعیل خراسان پور
غرورم عزتم شانم
عروج عشق و ایمانم
بدخشانم بدخشانم
من از این دور ازین پایان
از این آباد ازین ویران
ازین کابوس ازین زندان
جنان زرپرستان ((برده گان آز))
تفرجگاه قارون زادگان فرعونیان هامان
دیار زورمندان
نسل قابیل
(( محور شیطان))
کویر مرگ وجدانها
هبوط گوهر انسان
ترا پیوسته میخوانم
بدخشانم بدخشانم
مرا با نام زیبایت
به تصویر قشنگ تو
به پامیرت که سر بر آسمان دارد
به جیحون همیشه در خروش و بی درنگ تو
به کبک و کفتر و شاهین مست و تیز چنگ تو
به آهوو پلنگ تو
به صحراهای سبزو چشمه ساران شفا بخشت
به گلهای سفید و سرخ و زرد و رنگ رنگ تو
به سیب وناک و انگورت که نتوان یافت در فردوس
به لعل و لاجورد ریگ و خاک وچوب و سنگ تو
چنان پیوند و پیمانیست
کای آرامش جانم
که بی یاد تو یکدم زیست نتوانم
بدخشانم بدخشانم
ایا پامیر ای بام جهان ، شهنامه ء خاور
تو یی سمبول رادی ،استواری اوج
تویی خورشید را بستر
ایا ککچه چنان مهر زلالت در رگان یاد من جاریست
که هر شب آسمان از دیگانم میبرد اختر
بدخشان ای مهین مادر
ایا پرورده در آغوش صدها شاعر و رهبر
خداوند سخن بیدل
سخن پیرایه گر مخفی
غیاثی ،باقری مرتاض و جیحون زبان اخگر
سخنور پرتو و پدرام و سیحون وخراسانی
سرایش گر ذیغم،دهزاد و بهمن لاجوردین شهر
زعیمان شهید وجاودانی نام تا محشر
بدخشی ،شه ولی باحث
وصد ها قاعد دیگر
غبار از چهره ات گم باد ای فخر خراسانم
بدخشانم بدخشانم
توچون از فیض آبادی
فدای نام کشم و یفتل و درواز خواهانت
فدای خاش و زیباک و کران وراغ شغنانت
فدای جرم و واخان و بهارستان و منجانت
بیادت ای دیار نازنینم زار ونالانم
دکتور جهاندار خاوری
مداخله دولت در مسایل زبان و اداره آن بخشی از دید کلی آن در امور اجتماعی و سیاسی است. پیش از تشریح سیاست لسانی زمامداران پشتون افغانستان نمونه چندی از سیاستهای آنان را در امور اجتماعی که بر پایه مشی تفوق طلبی نژادی وسیاسی استوار است، ذکر میکنیم. این تفوق طلبی ازدیر زمان آغاز یافته بود و خشن ترین آن برابر است به دوران حکمروایی امیر عبدالرحمن و سپس دوران محمد ظاهر شاه، محمد داؤد، حفیظ الله امین و دوران سلطه کم دوام اما خونین طالبان. در هر صورت در تمام مدت حاکمیت قبیلوی طی دوصد سال، زمامداران کشور امتیازات زیادی به قبیله خویش داده اند و کم وبیش سیاست تفوق قبیلوی و نژادی را اجرا کرده اند. زمامداران پشتون همیشه به نام نماینده قبایل پشتون که از لحاظ کمیت درکشوردر جمع ملیتهای دیگر در اقلیت اند، ادعای حکمروایی داشته و حکمفرمایی کرده اند. آنان از دوسده باین سو با کمک استعمار گران انگلیس بر کشور تسلط داشته اند، اما چندین بار با بستن قراردادهای ننگین، استقلال کشور را از دست داده و کشور را به استعمار انگلیس وابسته ساخته اند، مانند قراردادهای گندمک، پشاور، دیورند و غیره. آنان به بیگانگان اتکاکرده و در برابر ملت خویش ظلم وستم های گوناگون را رواداشته اند، ملیتهای مختلف کشور را یکی در برابر دیگری قرار داده و دشمنی و برادر کشی را بین آنان ایجاد کرده اند. تفوق طلبی نژادی و لسانی را پیش کشیده یکی را از امتیازات اجتماعی، سیاسی و مادی برخوردارو دیگری را همیشه مورد ستم، حقارت و نا عدالتی قرارداده اند. تنها در اینجا به یاد آوری جنگهای ظالمانه و خونین امیر عبدالرحمن پادشاه پشتون در برابر مردم هزاره، بسنده میکنیم که در نتیجه آن ده ها هزار تن از زنان و مردان و کودکان هزاره بخاک و خون کشانیده شدند، دارایی ها و زمینهای آنان ضبط و از خاک و خانه خود رانده شدند وبجای آنان قبایل پشتون جاگزین گردیدند. بدون شک میتوان گفت که این سیاست کشتار و راندن ده ها هزار انسانها از خاک شان اولین عمل زشت پاکسازی نژادی در تاریخ معاصر است که اندکی بعد، ترکان عثمانی نیز قتل عام ارمنیها را سازمان دادند.
سیاست تفوق طلبی نژادی و لسانی پس از امیر عبدالرحمن، سه دهه بعد، توسط شاه دیگری از قبایل پشتون یعنی محمد ظاهر شاه بکار گرفته شد. وی گروههایی از ناقلین پشتون را در سر زمین های ملیتهای دیگر، فارسی زبانان (تاجیک ها و هزاره ها) اوزبکها و ترکمن هاجاگزین ساخت؛ به آنها امتیازات فراوان داد، آنهارا از پرداخت مالیات و خدمت زیر بیرق معاف کرد، امتیازات مالی زیادی از قبیل زمین ووسایل و ابزار کشت به آنان اعطاکرد. ناقلین اجازه حمل سلاح را داشتنددر حالیکه دیگران با داشتن سلاح شدیداً مجازات میشدند. اعطای چنین امتیازات در مناسبات میان پشتونها و ملیتهای دیگر تأثیرات بزرگی دربر داشت. پشتونها به افراد بالقوه آمر و دیگران به انسانهای محکوم تبدیل شده بودند؛ چــــه انسان بی سلاح در برابر یک فرد مسلح مجبور به تسلیم است. مثالهای زیادی وجود دارد که انسانهای مظلوم فارسی زبان ویا اوزبک زبان ویا ترکمن زبان که در برابر ستم افراد مسلح پشتون اعتراض کرده اند و آناً با سلاح دست داشته آنان کشته شده اند. چنین حادثات بیشتر هنگامی رخ میداد که کوچیان پشتون با رمه های شان زمینهای کشتی آنان را پایمال و حیف مینمودند و دهقانان بالاجبار به اعتراض ویا شکایت دست میزدند (استاد شاه علی اکبر شهرستانی: یادداشتها، ص 104 و 113) باین ترتیب زمامداران کشور، ناقلین و کوچیهای پشتون را بوسیله ترساندن مردم ووسیله ای برای بقای خویش تبدیل کرده بودند. ناقلین بارها نشان دادند که در بدل امتیازات اعطاء شده از سلطه زمامداران پشتون و حتی از جنایتکاران آنها دفاع کرده اند. بطور مثال حین حملات خونین طالبان در غرب وشمال افغانستان گروههای ناقلین به طالبان همبستگی نشان داده و آنان را درکشتار مردمان بیگناه یاری رسانده اند (نگاه کنید به لویه روا، دایره المعارف یونیورسی الیس، ج اول، ص 368، به زبان فرانسوی)
سیاست لسانی در دوران این شاه کمتر از سیاست تفوق طلبی نژادی او نبود. چنانیکه در سال 1936 به کمک مشاورین آلمانی (پ. بو فرهنگ فارسی – به فرانسوی، ص 11، پارس 2003) صدراعظم کاکای شاه، توسط فرمان زبان پشتو را تنهازبان رسمی کشور اعلام کرد (جریده اصلاح 12حوت سال 1315هش) مطابق به 1937م) تغییردادن زبان یک ملت با فرمان و رسمی اعلام کردن آن دگر بیانگر سلطنت خودکامه بود (مراجعه شود به میر غلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، جلد دوم، صفحات 67 – 78، 40 و...) افزون برآن سیاست لسانی زمامداران آن دوران در افغانستان با شرایط آن روزگار و روابط آن با آلمان وابستگی داشت. چنانکه عموی محمد ظاهر شاه صدراعظم افغانستان درهنـــگام اعتلای جنبش فاشیستی در آلمان به آنکشور رفت ووزیر خارجه اش فیض محمد زکریا با هیتلر ملاقات نمود و اورا "برادر بزرگ آریایی" خطاب کرد. ( آدمک: تاریخ سیاسی افغانستان، ص 223- به زبان انگلیسی) فاشیستهای آلمانی درین روزگار در امور افغانستان دست بالا پیدا کرده بودند. روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی با آلمان گسترش یافته بود. مشاوران آلمان فاشیستی در زمینه های مختلف، منجمله در زمینه فرهنگ با زمامداران افغانستان کار میکردند. فاشیستهای آلمانی ایدیو لوژی نژادی را در همه زمینه ها نفوذ میدادند.آنان زبان آلمانی را از کلمات بیگانه پاک ساخته و حتی ریشه های قدیمی لاتینی را نیزدور انداخته بودند. زمامداران افغانستان نیزدر نظر داشتند تا به کمک مشاورین آلمانی تفوق طلبی نژادی و لسانی را در افغانستان تحقق بخشند.چنانکه در پی فرمان 1937م زبان پشتو بر همه مردم افغانستان تحمیل شد، کورسهای پشتو در همه ادارات دایر گردید و استخدام مامورین دولتی تابع دانستن این زبان شد. افزون برآن تدریس تمام مضامین به این زبان در سراسر کشور در مکاتب و از جمله در مکاتب ابتدایی اجباری گردید و کودکان فارسی زبان ویا اوزبک زبان ویا ترکمن زبان که کلمه ای از زبان پشتو نمیدانستند، اجباراً به تدریس مضامین بزبان پشتو گوش فرا میدادند. کتابهای درسی پشتو تألیف وجاگزین کتابهای فارسی در مکاتب گردید. بدینگونه هیأت حاکمه وقت درنظر داشتند تا متدرجاًاستفاده از زبان فارسی را در ادارات و مکاتب بر اندازند. چنانکه کتابهای درسی فارسی را حیف و میل کردند ویا سوختاندند. صحنه هایی از کتابسوزی فارسی در برابر مکاتب سازمان داده شد. شاهدان بیشماری این عمل زشت فرهنگ زدایی را بخاطر دارند (ازجمله نگاه کنید به استاد شهرستانی: یادداشتها، ص 99) این آتش سوزی کتابها توسط زمامداران مستبد پشتون ناگزیر مارا به یاد اعمال "برادران آریایی" اش می اندازد که آنان نیز به چنین اعمال آتش سوزی کتابها بار ها دست زده اند. بطور مثال در سال 1941 آلمان هتلری که دهها هزار انسانهای آزادی خواه وبیگناه را وحشیانه کشته ویا در کوره ها سوختاند، قانون مطبوعاتی ای در فرانسه وضع کرد که مشهور به قانون "اوتو" است وبارها کتابهایی را که با ایدیولوژیِ فاشیزم برابر نبود در محضر عــام
می سوختاند.
اضمحلال زبان فارسی به حیث زبان تدریس چندین سال دوام کرد تا اینکه بنابر نارضایتی شدید مردم وپائین آمدن سرسام آور سطح آموزش، تدریس زبان فارسی باردیگر در مناطق فارسی زبان آغاز گردید. اما بندشهای فراوان در برابر نشرات بزبان فارسی ایجاد گردید. مجله ها و روزنامه هائیکه بزبان فارسی نشر میشدند چون مجله کابل به پشتو تبدیل شد.کتابهای نویسندگان و دانشمندان زبان فارسی خیلی کم اجازه چاپ یافتند و آثار چاپ شده دوباره به چاپ نرسیدند. رژیم شاهی مستبد باین کاهش نشرات بزبان فارسی اکتفا نکرده بلکه از ورود کتابها و نشرات بزبان فارسی که در ایران و تاجیکستان چاپ میشد نیز جداً جلو گیری کرد. این همه فارسی زدایی با کمک خیلی زیاد در تقویه زبان پشتو همراه بود. به پشتو تولنه و سایل مالی قابل ملاحظه اعطا کرد و اختیارات بی حد و حصر در زمینه فرهنگی و لسانی بآن مربوط ساخت. فارسی زدایی در افغانستان با حریق کتابهای فارسی به پایان نرسید. حکومت انجمن ادبی را که مرکز تحقیقات علمی بود و به زبان فارسی نشرات داشت لغو وبجای آن پشتو تولنه را ایجاد کرد که از جمله معلمین زبان پشتو را در ادارات دولتی تعیین مینمود و کورسهای پشتو را تفتیش میکرد. این جماعت، نخست به پشتو ساختن نامهای شهرها، محلات، راهها و کوچه ها و خیابانها و لوحه های دکانها و غیره دست زدند و نامهای باستانی آنهارا که به زبان فارسی و در سر زمین های فارسی زبانان وجود داشت برگرداندند. بطور مثال میتوان از سبزوار، قره تیپه، قزل قلعه ویا از محله ها وشاهراهها و کوچه ها چون کارته سخی، زنده بانان، کوته سنگی، ده بوری، افشار، جاده میوند، آژانس باختر وصد ها نام دیگر یاد کرد. به ادامه تحمیل کردن کلمات و اصطلاحات پشتو بجای فارسی در ارتش و در عرصه آموزش و پرورش و القاب علمی در دانشگاهها، کلمات جدید پشتو وضع گردید وبجای کلمات فارسی که از دیر زمانی موجود بود بکار برده شد. امروز کلماتی چون پوهنتون، پوهنحی، پوهاند، و غیره ویا کلمات ستر جنرال، دگروال و غیره ستره محکمه، حارنوال و غیره در زبان فارسی جبراً داخل شده اند.
در برابر این زورگویی، فارسی زبانان و سخنوران دیگر زبانهای کشور صدای اعتراض شان را بلند کردند. دولت مجبور شد تا سیاست تفوق طلبی لسانی اش را در لفافه با تغییر نام پشتو تولنه به اکادمی علوم ظاهراً پنهان نماید. اگرچه در این اداره افزون بر بخش پشتو، بخشهای فارسی و زبانهای دیگر نیز وجود دارد. اما درعمل این بخشها در مورد سیاستهای زبانی ووضع واژه ها هیچگونه صلاحیتی ندارند.
تغییرنام فارسی به دری جزئی از همین سیاست زبانی است که در فوق به آن اشاره گردید. در سال 1964م گروه پشتو گرایان عضو کمیسیون مشورتی قانون اساسی کوشیدند تا زبان فارسی که زبان مادری اکثریت مردم افغانستان است بحیث زبان رسمی کشور شناخته نشود و تنها زبان پشتو این امتیاز را داشته باشد.
اما در برابر اعتراض اعضای فارسی زبان و ترک زبان کمیسیون دولت مجبور گردید تا در اینمورد عقب نشینی اختیار نماید. با آنهم آنان مؤفق شدند تا نام زبان فارسی را که از هزارسال بدینسو فارسی یادمیشد به دستور و بنحو زورگویانه عوض کنند و در قانون اساسی 1343هش عنوان "دری" را برگزینند. ( مراجعه شود به مرحوم میر محمد صدیق فرهنگ: افغانستان در پنج قرن اخیر، ص718)
شاید در جهان امروزی کمترکشوری باشد که نمایندگان یک گروه قومی تصمیم بگیرند که یک گروه انسانی دیگر زبان خودرا چه بنامند و چگونه باید به زبان خود شان تکلم کنند و آن واژه ها و اصطلاحاتی را بکار ببرند که گروه اولی میخواهند ونه آن کلمات خودی را که سخنوران گروه دومی در زندگی روزانه بکار میبرند. اینچنین زورگویی همین دیروز در افغانستان رایج بود و اکنون به نحوی پوشیده تر عملی میشود.
عاشق ترین پدیده ی روی زمین شدم
بعد از کناره گیری تو از مقام عشق
ولگرد کوچه های جهان، این چنین شدم
بعد از وقوع حادثه ی دست هایمان
افتادم و شکستم و خاک زمین شدم
دیگر نه سیب حاجت من بود، نی بهشت
از بوسه های گرم تو گویا چنین شدم
حالا کسی به پای دل من نمی رسد
صد تکه تکه تکه شدم تا همین شدم
دنیا! ملامتم نکنی من شکسته ام
بیچاره ی دوچشم همین نازنین شدم
27 می 2007- کابل
آغشته شدن در هوس سرخ انار
پیچیدن و پیچیدن و تنها ماندن
چون ساقه ی نازکی به پای دیوار
یا پای پیاده دور دنیا گشتن
دنبال کمی از انحنای لب یار
یا شیشه شکستن از جهان دزدیدن
یک شیشه عسل، دو تا غزل، یک شب تار
دنیا هوس میوه ی ممنوعه هنوز
ما نیز دچار بوسه های تب دار
یا وسوسه ی گناه و تسبیح و دعا
استغفرو استغفرو باز استغفار
اما به عقیده ی دل بی دینم
دنیا لب سرخ و چادری ی گلدار
دنیا مثلا عشق و مدارا کردن
مانند همین پرنده بر چوبه ی دار
دنیا دو عدد سیب و دو تا شاخه ی دور
دنیا دو بغل بوسه و یک شاخه انار
++++
.....ای شعر کسالت آور بیچاره
دست از سر روزگار تلخم بردار....




