X
تبلیغات
زیباک - تاریخی از تمام عزیزان زیباکی احترامانه خواهشمندم که آنچه از نوشته ها و معلومات که در مورد زیباک دارند برای بهتر شناساندن این سرزمین ناشناخته به نشانی ما بفرستند









 

هویت ملی ایرانی در شاهنامه فردوسی

در يك دوره ي 50 ساله در قرن چهارم توجه به گردآوري و ثبت شاهنامه ها ناگهان همه گير شد و عموميت يافت.مايه ي اصلي شاهنامه هايي مانند شاهنامه ابوالمؤيد بلخي ،شاهنامه دقيقي و شاهنامه فردوسي خداي نامك هاي دوره ي ساساني بود و اينچنين همزمان با گرايش ايرانيان مسلمان به جمع آوري حماسه و تاريخ و گذشته ي خود ايرانيان نامسلمان مانند موبدان زرتشتي نيز به جمع آوري كتابهاي ديني خودشان  مانند دينكرت و بهمن يشت پرداختند.

با ورود اسلام به ايران و ريشه دواندن آن در زندگي ايرانيان هنر كه عمده ابزار حفظ و نگهداري فرهنگ است شكلي ديگر به خود گرفت.هنرهايي مانند رقص و موسيقي در اسلام جايز نبود و آنچه براي ملت ايران باقي ماند زبان فارسي بود و كساني كه نگهدارنده ي زبان فاسي بودند شاعراني چون مسعودي و دقيقي و فردوسي بودند.

از ميان تمام شاعراني كه به زبان فارسي شعر گفته اند تاثير فردوسي بادوام تر از ديگران بوده است.كتاب بزرگ فردوسي هميشه مورد توجه مردمان از هر طايفه و طبقه بوده و نه تنها بخشي از تاريخ اين كشور را در خود جاي داده بلكه سبب ثبات و پايداري زبان فارسي و حفظ روحيه ي ملي در كشور شده است.بنا به گفته ی پژوهشگر آلمانی "برت هولد اشپولر"شاهنامه به عنوان عامل وحدت بخش ایرانیان ،به اشراف،مردم عادی،صنعتگران و روستاییان یکسان خدمت کرده است و وسیله ای ست که تفاوتهای اجتماعی را یکسان کرده و آیینه ای است برای ایرانیان تا خود را در آن ببینند و بشناسند و بشناسانند.

اكثراً گفته مي شود كه فردوسي زنده كننده مليت ما است هرچند حس ملي ايرانيان پيش از فردوسي زنده بود اما نمي توان تاثير اثر بي نظير او را ناديده گرفت.

در حقيقت از بركت وجود او دو عنصر اصلي مليت ما(زبان و تاريخ) در اثري بزرگ بازآفريده و تبديل به تني واحد مي شود.شاهنامه تاريخ(حماسه)و زبان ماست،بگذريم از اينكه بعداً همين كتاب نقش ديگري هم پيدا مي كند و مهمترين عامل فرهنگي نگهدارنده مليت ما مي شود.(فردوسی شاهکار خود را در اواخر قرن چهارم هجری و در دوره ای که مردم ایران تجربه ی استیلای اعراب را پشت سر می گذاشت تالیف کرده است.در آن روزگار در ایران زبان عربی به عنوان زبان اداری و فرهنگی اندک اندک عقب نشست و فارسی جای آن را گرفت.در ارتباط با مسئله ی زبانی و کاربرد واژگان فارسی در شاهنامه فردوسی ثابت می کند که یک وطن پرست واقعی است و عمر خود را وقف احیای فرهنگ و تمدن و حماسه های ملی مردم کشورش کرده است.حماسه ی او نشانه ی بارزی از تلاش او برای به کار گیری واژگان فارسی به جای لغت عربی است. در شاهنامه نام های جغرافیایی ،اعلام،آلات موسیقی،اشخاص و موضوعات گوناگون بسیار گنجانده شده و فردوسی با نامگذاری خود توانسته اسامی سرزمینها،شهرهارودها و کوه های ایران باستان را زنده کند و هزاران نام ،نشان،نماد و حادثه را در ذهن ایرانیان بنشاند.ایرانی با خوانده شاهنامه هم از داستانها،قهرمانان،سرزمین،دلاوری ها ،شکستها، مقاومتها و پیروزی ها مطلع می شود و هم  هویت خود را از سایر اقوام و ملل باز می شناسد. مطالعه ی دنیای شاهنامه به ما آگاهی های ارزشمندی درباره مکانها ،آداب معاشرت ایرانیان،حوادث،آِین ها،مناسک،اخلاق،ارزشها،دغدغه ها،دلهره ها ،نیکی ها و پلشتی های عصر باستان و نیز حجم عظیم واژگان و معنا در ذهن حکیم طوس به دست می دهد.این نامه ها اساس بسیاری از شخصیتهای ملی و تاریخی ایران است.همین نامها بر اساس ارزشگذاری فردوسی الگو و هنجار مردمان در طول قرون و اعصار شده و ایرانیان انسانهای خوب و بد را بر اسا س تقسیم بندی فردوسی ارزیابی می کنند.ایرانیان از طریق شاهنامه با مجموعه ای از افسانه ها ،روایات،شخصیتها و قهرمانان به عنوان پادشاهان،شاهزادگان و پهلوانان اساطیری و حماسی ایران آشنا می شوند.این آشنایی باعث شده تا در ذهن و ضمیر آنان به این شخصیتها علاقه و دلبستگی پیدا شود و آنان خاطره رفتار،دلاوری ها،و سرگذشت آنان را با خود هم پیوند دانسته و از اسامی آنان برای نامیدن فرزندان خود استفاده کنند نامهایی چون:کیومرث ،فریدون،ایرج ،منوچهر،شهرزاد ، رودابه،سیاوش و رواج آن در بین ایرانیان نشانگر آشنایی آنان با داستانهای این قهرمانان و انسانهای اسطوره ایست.این می تواند به این معنا باشد که حماسه ی فردوسی  به ایرانیان هویت بخشیده است و هویت آنان از این نامها و نشانها آشکار است.)

براي ايجاد وحدت و هم حسي بين مردمي پراكنده ابزاري بهتر از زبان وجود ندارد و ايران قرن چهارم كه ملتي بود شكست خورده جز با تكيه به زبان فارسي نمي توانست هويت خود را و بودن خود را حفظ كند.خود بودن و ديگري نبودن براي ايرانيان تازه مسلمان شده در ايراني  مسلمان بودن و عرب نبودن نمود پيدا مي كرد و مسئوليت جلوه بخشيدن به اين خود‏‏‏ٌِ ايرانيِ  مسلمانِ  غير عرب بر دوش شاعراني چون فردوسي طوسي بود.(داستانهای شاهنامه توانسته است بین ایرانیان بستگی نژادی،قومی،زبانی و عاطفی ایجاد کند،از سوی دیگر شاهنامه جغرافیای ایران را نیز به گونه ای ترسیم می کند که آموزه های آرمان شهری آن جذاب و قابل احترام است و مستقیم و غیر مستقیم به تقویت هویت ایرانی مدد می رساند.)

اما فردوسي كه بود و چه كرد كه امروز پس از گذشت 10 قرن او را پاسدار زبان فارسي مي دانيم و اثر او را نگهبان هويت ملي مان؟

ابوالقاسم فردوسي در سال 329 در روستاي پاژ طوس به دنيا آمد ،زادگاه اسدي و دقيقي طوسي كه هزار بيت اول شاهنامه برگرفته از گشتاسب نامه ي اوست.

از تحصيلات فردوسي اطلاع دقيقي در دست نيست اما روشن است كه سراينده ي شاهنامه نمي توانسته فارغ از آموزشهاي ديني و فلسفي رايج روزگار خود باشد. فردوسي در سرودن اشعار شاهنامه سادگي و بي پيرايگي خاصي به كار مي برد و از الفاظ و تعبيرهاي رايج   فارسي و عربي كه در روزگار او ميان مردم رواج داشته بهره برده است.اين سادگي به حدي است كه بخش بزرگي از شاهنامه را تا امروز،هر فارسي داني كه زبان فارسي را مي داند مي تواند بدون مراجعه به كتاب لغت بفهمد.فردوسي در سراسر چند هزار بيت شاهنامه حتي 100 لغت عربي هم به كار نمي برد و اثر او كتابيست وفادار به زبان و لغت فارسي.( روی هم رفته تضاد میان هویت مذهبی و ملی ایرانیان موضوعی ست که در شاهنامه مورد تاکید قرار گرفته است.این تضاد ناشی از ارتباط حوادث تاریخی و پیامدهای آن است.به عبارت دیگر تضاد میان هویت ملی و مذهبی به عنوان یک تضاد اساسی در ایران در نظر گرفته می شود که در اشعار فردوسی و در شاهنامه به اوج خود رسیده است.می توان گفت که فردوسی به دو عنصر ملیت و اسلامیت توجه داشته است.از یک طرف آموزه های انسانی تشیع را در اندیشه و رفتار پهلوانان جای داده و از سوی دیگر داستانهای کهن ایران باستان را زنده کرده است. خداشناسی و یزدان پرستی فردوسی از جهت عملی بازتابی بی پیرایه و صادقانه از پیوند نزدیک فرهنگ ایران باستان با اعتقاد به مبدا و معاد و اخلاق و از جهت تئوریک انعکاس "کلام" اساسی در محیط فرهنگی خراسان در عصر فردوسی ست. به این معنی که فردوسی بی هیچ شک و شبهه ای اسلام باوری معتزلی،فرهنگوری کتاب خوانده و دانشمندی آشنا با ادب و فرهنگ حاکم بر محیط خویش بوده است.فردوسی در خلق شاهنامه و گزارش اسطوره ها  و تاریخ غرورآفرین ایرانی قصد دفاع از کیش زرتشتی و مقابله با آیین اسلام را نداشته است او اگر چه آیین زرتشتی را "پاکیزه دین بهی"می خواند اما خود به دلایل عقیدتی و سیاسی ،از بازگویی قصه ی زرتشت ابا می کند و این بخش از قصه های ایران باستان را از قول دقیقی نقل می کندتا به حکم آن که نقل کفر، کفر نیست در مظنه ی اتهام زرتشتی گری قرار نگیرد.فردوسی نسبت به همه ی ادیان احترام می گذارد اما راه نجات و رستگاری را در پیروی از دیانت اسلام می شناسد:

تو رت دین و دانش رهاند درست                   ره رستگاری ببایدت جست

به گفتار پیغمبرت راه جوی                           دل از تیرگی ها بدین آب شوی)

گفتني است كار تدوين شاهنامه در زمان سلطان محمود غزنوي به پايان رسيد.فردوسي شاهنامه را به سلطان محمود تقديم كرد اما وي چيز اندكي به عنوان صله به شاعر طوس داد كه با شاعرنوازي او كه به تقليد از سامانيان انجام مي گرفت مغايرت داشت.برخي دليل اين كار سلطان غزنوي را سني بودن او و ارادت فردوسي به امامان شيعه مي دانند اما آنچه اين علت را مورد ترديد قرار مي دهد توجه سلطان محمود به كسايي مروزي ديگر شاعر شيعه ي آن زمان  است.شايد آنچه كه سلطان غزنوي را از گراميداشت اثر جاودانه ي حكيم طوس باز مي دارد تجلي فرهنگ و زبان و هويت ايراني در اين ميراث عظيم ايرانيان است.

منابع:

۱-مسکوب شاهرخ-هویت ایرانی و زبان فارسی-انتشارات فرزان-۱۳۷۹

۲-جعفریان رسول-از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان-کانون اندیشه جوان-۱۳۷۸

۳- ارزولف اولریش-شاهنامه و هویت ایرانی-ماهنامه حافظ ویژه فردوسی و شاهنامه-فروردین ۱۳۸۵

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی

دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم  باید مانند راز گفت . فردوسی خردمند

 چنین گفت رستم به اسفندیار   که کردار ماند ز ما یادگار . فردوسی خردمند


 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی

اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید . نادر شاه افشار

 خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود  . نادر شاه افشار

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


آرزو ریشۀ حیات ماست . اگرچه این ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند . ولی همین ریشه مایۀ زندگی است . نیچه


شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند.  نیچه

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش . اُرد بزرگ


آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها (اقیانوسها) به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ اُرد بزرگ
 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید . جبران خلیل جبران

چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است. علی شریعتی


حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. جبران خلیل جبران

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته


زیبایی ناپایدار و فضیلت جاودانه است . گوته

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


مهم ترین کار ما این نیست که ببینیم در دور دستهای مبهم و ناپیدا چه چیز هایی و جود دارد . کار ما این است که به آنچه آشکارا در پیش رو داریم بپردازیم . وینستون چرچیل

 خوردن کلمات مرا به سوء هاضمه دچار نکرده است . وینستون چرچیل

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید. جرج برنارد شاو

انقلاب ستمدیدگان را آزاد نمی کند تنها استثمارگران را عوض می کند. برنارد شاو 
 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت. تولستوی


همه می‌خواهند بشریت را عوض کنند ، دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند. تولستوی

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم .پاستور

 
تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت. لویی پاستور

 

ferdowsi - nader shah - Nietzsche - Great Orod -  Khalil Gibran - goethe - Churchill -  shaw george bernard -  tolstoi -  Louis Pasteur - briant tracy -  سخنان بزرگان از : فردوسی خردمند ، نادر شاه ، فردریش نیچه ، ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، گوته ، چرچیل ، برنارد شاو ، تولستوی ، پاستور ، برایان تریسی


اهمیتی ندارد که از کجا آمده اید ، مهم این است که به کجا می روید  . برایان تریسی
      
داشتن اهداف  روشن و از پیش تعیین شده برای پیش رفت و موفقیت مطلقا ضروری است . برایان تریسی
 

 

 

 

آدمیانی که با دیگران روراست نیستند با خود نیز بدین گونه اند .  اُرد بزرگ


در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندی از طلوع نمايان  است . جبران خلیل جبران


کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمی کند . آبراهام لينكلن 


آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است . اُرد بزرگ


وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد ، می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند . شاتو بریان


اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد.  اُرد بزرگ


برتری همیشه منفور بوده است ، و هنگامیکه برتر از همه ای بیشتر منفوری .گراسیان


تکبر زائیده قدرت مادی است و تواضع زاییده ضعف معنوی . فردریش نیچه


جهت الهی شما ، دریایی است پهناور و بی ساحل . ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند . جبران خلیل جبران


محبت نیرومندترین جادوها است. گولاس


مهم نیست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگی کرده ام. مهم این است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاری داشته ام . جوجیا اوکیف


توانگر کسی است  که به آنچه خداوند توانا نصیبش کرده خرسند باشد . زیرا شوریده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسی نیست . بزرگمهر

باید زیاد مطالعه کنید تا بدانید که هیچ نمی دانید. مونت کیو


آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .  اُرد بزرگ


هرگز مردی ولو بسیار نادان را ندیدم که از وی چیزی نتوانسته ام بیاموزم . گالیله


پرحرف را که دشمن راستی و خصم روان پاک است هرگز نپذیر . بزرگمهر


براستي ؛ اي كاش جنون شان را حقيقت نام بود يا وفاداري يا عدالت . اما دريغ كه فضيلت شان در خدمت دراز زيستن است و آسودگي نكبت بار . فردریش نیچه


فرمانروایانی که یک شبه دارای توان می شوند ،  با تلنگری فرو می ریزند . اُرد بزرگ


زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد.  بودا


انسانها در هیچ یک از ویژگی هایشان به اندازه نیکی کردن به همنوعان خود خدای گونه نیستند. سیسرو


با این نگرش پیش بروید که همه چیز خدای گونه است و همه کس خدای گونه رفتار میکند، اگر شما همچون خدا با آنان رفتار کنید . سوامی راما تیرتا :


دیدی جهان در مشتی شن ، و سپهر در گلی خودرو ، بی نهایت در کف دستهایت گیر و جاودانگی را در ساعتی به دست آر. ویلیام بلیک


قدرزمان حال را بدانيد كه گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد. گالیله


در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است  .  اُرد بزرگ


به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد  می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد . جبران خلیل جبران


شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید. گالیله


تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ،‌ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي. گابريل گارسيا مارکز


گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است . ارد بزرگ


در میان دو کس دشمنی میفکن ، که ایشان چون صلح کنند تو در میانه شرمسار باشی . سعدی


براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند . فردریش نیچه


اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار . اُرد بزرگ


حقیقت می تواند مدتی در حجاب تعویق و تأخیر بماند ولی همیشه جوان بوده و خود را معرفی خواهد نمود . گولیو


اندیشه ها بزرگترین جنگنده های جهانند و جنگی که اندیشه ای در دنبال دارد چیزی جز وحشیگری نیست . گارفیلد


آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور . جبران خلیل جبران


چون دل راست اندیش و زبان راستگو باشد در کاستی و نادرستی بسته می شود . بزرگمهر


جایی که شمشیر است آرامش نیست .  اُرد بزرگ


هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم .  چینگ


اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید . چاحیت


در این روزگار ما به خاطر اندیشه ها می جنگیم و روزنامه ها سنگرهای ما هستند . هاینه


اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود پایبند هستید، دیگر نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید .  اُرد بزرگ


به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن ! . فردریش نیچه


آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت . هزلت


حسد همچون مگس است که همه جای بدن سالم را رها می کند و بر روی زخمهای آن می نشیند . چایمن


ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است .  اُرد بزرگ


شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آوريد.  جبران خلیل جبران


زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود . هرود


چون دانستی که خدا از خاکت آفریده کردنکشی و خود رایی مکن . بزرگمهر


بعضی ها طوری هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پایین تر باشند بیشتر دوستشان دارند . چترفیلد


برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود .  اُرد بزرگ


باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی . فردریش نیچه


جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم . اوبالدیا


دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد .  اُرد بزرگ


زیاد زیستن تقریبا آرزوی همه می باشد ولی خوب زیستن آرمان یک عده معدود. هیوز


از آن جا که جهان حقیقی وجود ندارد, به ضرورت هر باور و هر فرضی بر درستی نادرست است. فردریش نیچه


برای ربودن دل آدمیان باید بر هم پیشی گرفت و این  زیباترین آورد زندگی است . اُرد بزرگ


آنکه از دست روزگار به خشم می آید ، هر آنچه آموخته بیهوده بوده است .گریستن


هيچ‌ چيز غرور مرد را مثل‌ شادي‌ زنش‌ ارضا نمي‌كند; چون‌ هميشه‌ آن‌ را مربوط به‌ خود مي‌داند . جونسوند


در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني.چارلي چاپلين


در پهنه ی پندار و خلسه ی خیال ، فراتر از پیروزیهای خود بر نشوید ، و فروتر از شکستهای خود نروید . جبران خلیل جبران


پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید ، دمی درباره توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید . اُرد بزرگ


عجله مباح نیست مگر در سه کار : یکی آنکه دختر به شوهر رود ، دوم آنکه میت را زود دفن کنند ، و سوم آنکه طعام زود پیش مهمان برند .ویلیام تن


تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است . اُرد بزرگ


تو از جسم و فکر تشکیل شده ای. قوانین مربوط به جسم وضع می شوند، اجرا می شوند، پایان می پذیرند، اما فکر ما مرز نمی شناسد. وین دایر


بسیاری از چیزهای را که می خواهیم داشته باشیم می توانیم با نشان دادن توانمندی خویش به آسانی بدست آوریم . اُرد بزرگ


 آن نعمت نصیب ماست که قدرش را می دانیم وگرنه از صورت زیبا برای کور چه حاصل ؟. ویلیام تن


اگر روزی به چیزی نیازمند شدی به ملک و مال و دیگر اسباب حشمت و بزرگی خویش مناز . به کار و پیشه ای بپرداز که نامت سبک و ننگین نشود .بزرگمهر


انسان باید والاترین آرمانهایش را دنبال کرده و هرلحظه به آنها عمل کند، چرا که آنچه شخص اینک انجام می دهد بازگشتی مکرر در سراسر ابدیت خواهد داشت. فردریش نیچه


اگر تا کنون به نصف آرزوهایتان رسیده اید ، بدون تردید زحمت شما دو برابر شده است . ایبسن


آنگاه که سنگ خویشتن را به سینه می زنید نباید امید داشته باشید همگان فرمانبردار شما باشند . اُرد بزرگ


دانشگاه تمام استعدادهای افراد ، از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند . آنتوان چخوف


خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . اُرد بزرگ


خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم . آنتوان چخوف


مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید .
لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید .
زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه .
اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید . جبران خلیل جبران


با مصلحت ديگران ازدواج كردن در جهنم زيستن است . شوپنهاور 


افراطی ترین صورت هیچ انگاری می تواند این دیدگاه باشد که همه باورها ؛ همهء چیزی را حقیقی انگاشتن ها لزوما" به خطا می روند ؛ به این علت ساده که هیچ دنیای واقعی در کار نیست . چنین است یک ظاهر دورنمایی که از درون ما سرچشمه گرفته است . فردریش نیچه


حقیقت فردا  از پستان خطا و اشتباه دیروز شیر می خورد . امیر مهدی بدیع


خوشبین اظهار میدادر که ما در بهترین دنیای ممکنه به سر می بریم و بدبین بیمناک است که نکند سخن او راست باشد .برانچ کامل


دیدگاه خوب مردم ، بهترین پشتیبان برگزیدگان است . اُرد بزرگ


خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد به دنبالش می رویم و وقتی توقف می کند به آن لگد می زنیم . شاتو بریان


هرگز نمى خواهم به واسطه محدوديت هايم، محدود شوم . باربارا استراسيند


اگر کسی نه در وقت ضرورت سخن گفت قدرش شکسته می شود . بزرگمهر


آنانکه پژوهش کرده اند تنها کمی به داشته های درونی خویش و رازهای کیهانی آشنا شده اند و این رویکرد نمی تواند دستاویزی برای کوچک شمردن دیگر کسان گردد چرا که بسیاری به این رازها پی می برند بی کوچکترین بررسی و پژوهشی، آنها با کار و همچنین نگرش در نمایه های هستی به بسیاری از ناگفته ها پی می برند .  اُرد بزرگ


خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود بدهیم که در آرزوی آن باشیم . آنتوان چخوف


اسرار شخص ، مانند زندانیانی است که چون رها شوند تسلط بر آنها غیر ممکن است . شوپنهاور


اگر توانایی عالمان ایران را از جهان علم گرفته شود چیزی جز سیاهی باقی نمی ماند . پور سینا
 

تنها علاج‌ عشق‌، ازدواج‌ است‌. بوخوالد


آنتوان چخوف : انسان همان چیزی است که باور دارد .


فرهنگ های همریشه ، انگیزه ای توانمند است که موجب همبستگی کشورها در آینده می گردد . اُرد بزرگ


از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.؟ . فردریش نیچه


زمان براي هيچ كس نه متوقف مي شود نه بر مي گردد ونه اضافه مي شود . شيللر


اگر برای رسیدن به آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد . اُرد بزرگ


کار تجسم عشق است . جبران خلیل جبران


اگر می خواهی خوب باشی باید اول معتقد باشی که بد هستی . اپیکتوس


تبهکار همیشه نگران کیفر خویش است حتی اگر بر زر و زور لمیده باشد و این بسیار درد آور است چرا که سایه کیفر همواره در برابر دیدگانش است . اُرد بزرگ


هرگز دربارۀ چیزی نگو آن را از دست داده ام ، بلکه فقط بگو آن را پس داده ام . اپیکتوس


اگر پرسند کیستی باید هنرهای خویش را بشماری . بزرگمهر


آزمودگی انسانها ، از زر هم با ارزشتر است . اُرد بزرگ


هر ملتی دو نوع دشمن خونی دارد . دسته ای که به قانون پشت پا می زنند و دستۀ دیگر کسانی که با دقت بیش از حد آن را اجرا می کنند . آلفرد کاپو


اختلاف طبقاتی  از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود . فردریش نیچه


آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به مادیات ، ارزشهای آدمی را زیر پا نمی گذارد . اُرد بزرگ


بهترین راه برای اثبات صفای ذهنی ما نشان دادن خطاهای ان است . نهر آبی که ناپاکیهای بستر خود را نمایش می دهد به ما می فهماند آب پاک و صاف است . پوپ


از خصوصیات زمان ما این است که متأسفانه فقط افراد پست و پلید ، صاحب اراده و پشتکار می باشند . آلفرد کاپو


برای آنکه همواره دوستانمان را نگاه داریم بهتر است همواره فاصله و بازه ای میان خود و آنها داشته باشیم  . اُرد بزرگ


اگر نمي خواهي در حق تو داوري شود درباره ديگران داوري نكن . ابراهام لينكلن


دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است . جبران خلیل جبران


از تمام صفاتی که برای پرورش جان و جسم شما سودمند است هیچ یک به سودمندی تصمیم و اراده نیست . پوشه


اگر دانش ما اين همه به بي طرف بودن خود مي نازد، از آن روست كه جز كنجكاوي ناسالمِ ناتوانان چيز ديگري ندارد . فردریش نیچه


آنکه پرسشهای پراکنده در وادی های گوناگون را همزمان می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی استاد را تباه کند . اُرد بزرگ


هر جدایی یک نوع مرگ است و هر ملاقات یک نوع رستاخیز . شوپنهاور


مرد بزرگ تنها به خود متکی است و جز از خود از هیچکس چیزی طلب نمی  کند ولی مردان کوچک از دیگران توقع دارند . پاتریک هانری


مصمم شويد كه كارى بايد صورت گيرد، سپس راه انجام آن را خواهيد يافت . آبراهام لينكلن


اگر خرسند و رضا باشی زندگی به دلخواه می سپاری .  بزرگمهر


به انسان تندرستی و ثروت بدهید ، او هر دو را در جستحوی سعادت از دست خواهد داد . پوشه


هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست . اُرد بزرگ


آنکس که زورمند و قوی است ، می تواند با مشت توانای خود دهان ضعیفی را در هم بشکند در حالیکه باید بداند که مشت درشت تری هم در آستین قویتری پنهان است . پوشه


برادرم تو را دوست دارم ، هر كه می خواهی باش ، خواه در كليسايت نيايش كنی ، خواه در معبد، و يا در مسجد . من و تو فرزندان يك آيين هستيم ، زيرا راههای گوناگون دين انگشتان دست دوست داشتنی "يگانه برتر " هستند ، همان دستی كه سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست يافتن به همه چيز را رسايی و بالندگی جان می بخشد  . جبران خلیل جبران


به نظر من ما روزی خواهیم مرد که نخواهیم و نتوانیم از زیبایی لذت ببریم و در صدد نباشیم آن را دوست بداریم . آندره ژید


اگر ما (( بی دل و جان )) هستیم ؛ دست کم نسبت به زندگی چنین نیستیم ؛ بلکه ؛ اکنون با همهء انواع (( تمنیات )) روبروییم . با خشمی ریشخند آمیز در آنچه (( آرمانها )) می نامیمشان ؛ در حال غور و تامل هستیم. ما خویش را خوار می شماریم تنها از آن رو که لحظاتی وجود دارند که نمی توانیم آن انگیزش نامربوطی را که (( آرمانگرایی )) نام دارد ؛ مهار نماییم. تاثیر نازپروردگی بیش از اندازه ؛ نیرومند تر از خشم فرد بی دل و جان است . فردریش نیچه


بزرگواری ، بی مهر و دوستی بدست نمی آید . اُرد بزرگ


وضع و حال مردمان تنگ فکر به وضع و حال بطریهای تنگ دهن می ماند ، هرچه کمتر در خود داشته باشند با سر و صدای بیشتری آن را به خارج می ریزند . پوپ


ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم . شوپنهاور


خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند . اسکاول شين


اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . اُرد بزرگ


اگر شاه به تو مهربان باشد دلیر و گستاخ مشو ، از آنکه طبع شاه چون آتش است و دل شیر از آن می هراسد . بزرگمهر


آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی . دی سلز


زندگی چیست ؟ یک مزبلۀ کثیف ، یک قتلگاه فجیع ، یک دارالمجانین بزرگ که تا کنون تحت هیچ قانون منظمی اداره نشده است . ویر


هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید . اُرد بزرگ


زيبايي ناپايدار و فضيلت جاودانه است . گوته


مراقب باشيد چيزهايي را كه دوست داريد بدست‌آوريد وگرنه ناچار خواهيد بود چيزهايي را كه بدست آورده‌ايد دوست داشته‌باشيد. جرج برنارد شاو


دنيا را نگه‌داريد. مي‌خواهم پياده شوم. آنتوني نيولي


زن زشت در دنيا وجود ندارد فقط برخي از زنان هستند كه نمي‌توانند خود را زيبا جلوه دهند. برنارد شاو


من از عشق بدم می آید ، برای اینکه یک بار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم . مارک تواین


اگر بخواهي بر عالم فرمانروا باشي بايد عقل بر تو حاكم باشد . سه نه ك


اگر دست تقدیر و سرنوشت را فراموش کنیم  پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد . اُرد بزرگ


صديق ترين ،بي توقع ترين،مفيدترين و دائمي ترين رفيق براي هر كسي كتاب است. مارك تواين


 کمی عقل سلیم، اندکی اغماض و قدری خوش خلقی داشته باشید، آن وقت خواهید دید در این دنیا چقدر آسوده و خوشبخت اید. سامرست موام


آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود . اُرد بزرگ


وقتي جوانتر بودم همه چيز را به خاطر مي‌آوردم، حالا مي‌خواست اتفاق افتاده باشد يا نه! . مارك تواين


مردها را شجاعت به جلو مي‌راند و زنها را حسادت. برنارد شاو


اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟ . جبران خلیل جبران


یک اراده خم نشونده ، بر همه چیز، حتی بر زمان قالب می آید. شاتو بریان


گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است.  اُرد بزرگ


شايد مانند كودكي باشيم كه در كنار دريا با سنگ ريزه ها و صدفهاي زيبا بازي مي كند اما غافل ار آنيم كه دريايي بس  بزرگ و اقيانوسي بي كران در مقابل ديدگانمان وجود دارد كه در اعماق آن اسرار عظيم و شگفت انگيز نهفته است . نيوتن


دوستی برای خود برگزین که به گاه سختی و درماندگی مددکارت باشد. بزرگمهر


من بين ديوانگي و مست فرقي نمي بينم جزاينكه ديوانگي مدت طولانيتري دارد . سه نه ك 


گاه لازم است که انسان دیدگان خود راببندد ، زیرا اغلب خود را به نابینایی زدن نیز نوعی خوشبختی است . نیوتون


نفرت همان خشم و غضب است که روی هم انباشته شده است . سیسرون


دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است. اُرد بزرگ


کسی که فکر نمی کند ، به ندرت دم فرو می بندد . نیوتن


حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. جبران خلیل جبران


هرگز نمی توان با آدمهای کوچک کارهای بزرگ انجام داد. سیسرون


ده چیز بر ده گروه خاصه بر دانش پژوهان نکوهیده است : دروغ گفتن به فرمانروا ، سپهبدی که زر بر سپاه خویش نپراگند ، مرد سپاهی که از پیکار بهراسد ، دانشمندی که چون چیزی در نظرش مطبوع افتد دل به هوس سپارد و از گناه نترسد ، پزشکی که خود بیمار و دردمند شود . تنک مایه ای که به دروغ به سرمایه و دارایی خویش نازد ، سفله ای که بر هر کس که چیزی دارد رشک برد ، خردمندی که زود خشم بود ، و به چیز کسان طمع ورزد ، کسی که رهنمایی از نادان امید دارد ، و آنکه کارگاه و یا بنیادی عظیم را به کاهلی سپارد ، و بی خردی که خردجوی نباشد . بزرگمهر


گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد. اُرد بزرگ


روزنامه شگفت انگیزترین عجایب جهان نوین است . خانواده ای که لااقل یک روزنامه را نخواند و در آن دقیق نشود در قرن نوزدهم زندگی نمی کند . برودوس


دل  اهل دانش وقتی شاد می گردد که بردبار بوده و مردم بی شرم را به خویش نزدیک نکند. بزرگمهر


اگر همه می توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می شد که همه می خواهند. زکریای رازی


آنکه برنامه ها را از پایان به آغاز ، مورد گفتگو و ارزیابی قرار می دهد بر راستی در حال سرپوش گذاری بر روی چیزی است . اُرد بزرگ

هنر ، قدرت و توانایی نیست بلکه تسلی خاطر است . توماس مان


آنکه  دیگران را ابزار  پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند .  اُرد بزرگ


طبيعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زيبايی اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟. جبران خلیل جبران


چنانکه برگ ناچیز درخت نمی تواند رنگ سبز خود را تغییر دهد و آن را به زردی درآورد ، جز با خواست طینت درخت و نوعی شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسی هم که مرتکب گناهی می شود قادر نیست بدون خواست و اراده ناپیدای شما و نیز بدون آگاهیهای مرموز دل شما مرتکب بزهکاری شود ، زیرا شما همگی در یک قافله رو به سوی ذات الهی در حرکتید (راه شمایید و رهروان شما ) . جبران خلیل جبران


براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است‌. كريستين‌


اگر ایلخانان به تاریخ بها می دادند و از آن عبرت می گرفتند هیچگاه به ایران نمی آمدند و به  این سرنوشت شوم گرفتار نمی شدند . خواجه نصرالدین توسی


چون به کسی اجازه دادی که در حضورتو سخن بگوید بر او درشتی و تندی مکن و بمان تا سخنش را به پایان برد . بزرگمهر


مردمان توانمند  در خواب نیز ، رهسپار جاده پیشرفتند .  اُرد بزرگ


جهان هیولای انرژیست که آغاز و پایان ندارد وتنها خود را دگرگون می سازد . فردریش نیچه


برنامه ریزی ، آوردن آینده به زمان حال است تا بتوانید همین الان کاری برای آن انجام دهید. آلن لاکین


نقد و ارزیابی بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست .  اُرد بزرگ


از این نکته مشوق تر نمی توان که بشر دارای دارای قدرت انکار ناپذیری است که می تواند با یک مجاهدت آزادی زندگی خود را اعتلا دهد اگر کسی در جهت رویا و تخیل های خویش راه برود و کوشش کند و آن زندگانی ای را که در عالم خیال برای خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقیتی که در لحظه های عادی غیر منتظره است مواجه خواهد شد. هنری ترو


اگر آغاز زندگی ات با سپیده دم و روز همزاد  گشت همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سیاهی  آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است. اُرد بزرگ


آن هنگام که تاب زیستن در خلوت دل از کف دهید ، زندگانی در لبهایتان جاری شود . و صدا ، موسیقی دلنوازی ست که بدان ، اوقات گذرانید و دل ، خوش دارید .اما به ترنم این گفتار نیمی از اندیشه تان معصومانه مقتول گردد . که تفکر ، شاهین ملکوت است و در قفس کلام ، بالهای خود را شاید که بگشاید ، اما پرواز نتواند . جبران خلیل جبران


مردانی که بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند . اُرد بزرگ


مانند آسمان بخشنده ومانند زمين افتاده باش ، رمز زندگي همين است. مولير


هر وقت خواستی در کار کسی شیطنت کنی، اول خودت را به جای او بگذار! . ژول ورن


دشمن ابزار نابود ساختن آدمی را ، در  درون سرای او جست و جو می کند . اُرد بزرگ


دانای روشندل کسی است که به فرمان دیو از راه یزدان پاک جهان آفرین برنگردد. بزرگمهر


در زندگی بايد دو  عامل را هدف زندگی قرار داد :
۱- رسيدن به آنچه که می خواهی
۲- لذت بردن از آن
لوگان پيرسال اسميت

کاش نادر شاه همچنان زنده بود و می توانستم در رکابش برای سربلندی ایران شمشیر بزنم . کریم خان زند 


صرفه جويي بخودي خود هنر و منبع درآمد است. سه نه ك


رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری . جبران خلیل جبران


کارمندان نابکار ، از دزدان و آشوبگران بیشتر به کشور آسیب می رسانند.  ارد بزرگ


از دواج قرارداد دونفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. مارک تواین


نبوغ ، جوهر تفکر است . ژان پل ساتر


اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . اُرد بزرگ


آنکه ثروت خود را باخت ، زیاد باخته است ولی آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است . سروانتس


بردروم ریپورتس : مدام برای انجام وظایف و کارهای اصلی خود وقت ایجاد کنید . هر روز برای انجام کارهای فردا برنامه ریزی کنید . چند کار کوچک را که باید حتما انجام شوند همان اول صبح انجام دهید . سپس بلافاصله به سراغ وظایف اصلی و مهم بروید و کار را تا به اتمام رساندن آنها ادامه دهید.


آنکه پیاپی  سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست . اُرد بزرگ


دیو کین و دیو سخن چینی گزنده است . سخن چین هرگز جز به دروغ لب نمی گشاید . گفتارش همیشه بی فروغ است .دو روی و سخن چین از مهر یزدان بی بهره اند و از او در هراسند . بزرگمهر


تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند  . جبران خلیل جبران


اندیشه دریایی است که مروارید آن فلسفه و فرزانگی است . یحیی برمکی


هنگامی که می خواهی وظیفه و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان نگیر .  اُرد بزرگ


مهم نيست اگر زمين بخوريد، مهم دوباره برخاستن است . ونيسنت لمباردي


همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی . اُرد بزرگ


اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شوبم . شوپنهاور


زندگي از سه جزء تشكيل شده است:آنچه بوده ، آنچه هست و آنچه خواهد بود.بيائيد تا از گذشته براي حال استفاده كنيم و در حال چنان زندگي كنيم كه زندگي آينده بهتر باشد. شكل دادن به زندگي وظيفه خودمان است . به صورتي كه آنرا بسازيم ، اين بازسازي مايه زيبايي و يا مايه شرمساري ما مي شود. وير 


برای رسیدن به کامیابی نباید از شکست های پیشین خیلی ساده بگذرید ، شناخت موشکافانه آنها ، پیشرفت شما را در پی خواهد داشت . اُرد بزرگ


اگر  کوه با همه سنگینی و عظمت و صلابت  که وی راست فرمان شاه را سبک دارد تیره رای خیره سری بیش نیست . بزرگمهر


انديشه هاي ما ، آري و نه گفتن هاي ما ، و اگر و اما گفتن هاي ما ، همه با همان ضرورتي از درون ما رشد می كنند كه ميوه از دل درخت ، به هم مر بوط و با هم خويشاوندند ، و همه از يك اراده، يك وضع جسماني، يك خاك ، و يك خورشيد نشان دارند  . فردریش نیچه


غير ممكن ها را انجام دادن نوعي لذت است . والت ديسني


به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود  . جبران خلیل جبران


هنرها تنها تقلید محض واقعیت خارجی نیستند و اگر برخی آثار هنری چنین بودند در حقیقت در برابر رسالت عالی خود کاذب می نمودند. شوپنهاور


انسان برتر از ابرانسان بسيار دور  است  . فردریش نیچه


پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند . اُرد بزرگ


آیا زندگی آنقدر عزیز ، و صلح آنقدر شیرین است که به بهای زنجیر و اسارت خریداری شود ؟ . پاتریک هانری


نخستین قانون موفقیت تمرکز است . یعنی همه نیروهای خود را روی یک نقطه متمرکز کنید ، مستقیما به سراغ همان بروید و به چپ و راست منحرف نشوید . ویلیام ماتیوس


خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است . ارد بزرگ


حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر . جبران خلیل جبران


برترین دانش ها یزدان پرستی است . بزرگمهر


دوست بجای چتریست که باید روزهای بارانی همراه شما باشد . پل نرولا


یگانه راه برای افزودن خوشبختی بر روی زمین آن است که تقسیمش کنیم . پول شرر


آدمهای بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند . اُرد بزرگ


زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دين شماست .آنگاه كه به درون آن پای می نهيد، همه هستی خويش را همراه داشته باشيد . جبران خلیل جبران


بخش عمده ی تاریخ حدس است و بقیه تعصب. ویل دورانت


اصولا زمانی پوچی براي چيزی معنا پيدا ميکند که بيايم براي آن ، هدفی تعريف کنيم .و اگر بدانيم هدفی در کار نيست، به پوچی هم نخواهيم رسيد  . فردریش نیچه


پیش نیاز دلیر بودن بدنی ورزیده نیست ، گاهی آدمهای سبکبار، پشت کوهستان را هم به خاک مالیده اند . اُرد بزرگ


مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است. وینسنت لمباردی


اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن . اُرد بزرگ


مفاهیم سازه های مغزی اند حال آنکه ایده ها مقدم بر فکر بشری هستند . در حقیقت درک مغزی ما از ایده ها مفهوم را می سازند لذا مفاهیم را راهی به قلمرو ذاتها نیست . شوپنهاور


اندیشه های ما در غرفه های بیشمار دماغ با زنجیر ناپیدا به یکدیگر پیوسته اند . چون یکی از آنها بیدار شود ، هزار تای دیگر نیز سر بر می دارند . پوپ


آن چه دلخواه همه است جز تن درستی نیست ، که اگر کسی روزی از آن محروم شد آرزویی جز بدست آوردنش ندارد . بزرگمهر


هر جا که عشق بزرگی خانه کرده است خشم بزرگی نیز مسکن دارد . آلن لاکین
 

ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار  . جبران خلیل جبران


هیچ گاه هماورد خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوست توست او انگیزه پیشرفت و پویش می دهد . اُرد بزرگ


اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری ریشه و بنیاد جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند . فردریش نیچه


ازدواج کتابی است که فصل اول آن به نظم است و بقیه فصول به نصر . پورلی نیکولاس


انتخاب پدر و مادر در دست خود انسان نیست ، ولی انتخاب مادرشوهر و مادر زن دست خود انسان است . پرل پاک


در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام . اُرد بزرگ


زبان شاعر، تنها برآیند یک کار نقد یا تحلیل نیست. سنتز واقعیت است با خیال و افسانه. سنتزی که توسط حواس – در رابطه ی متقابل با عقل – صورت می گیرد. یانیس ریتسوس


وظیفه هنر تجلی ایده هاست. شوپنهاور


شاهکارها با گذشت زمان کهنه نمی شوند ، این بماند ، در هر زمانی بسته به موقع و مقام جلوه و جمالی دوباره می یابند چنان که گویی به تازگی مطرح شده اند . پرویز یاحقی


در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند . اُرد بزرگ

 
دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند . اُرد بزرگ


تن به تن آسانی و کاهلی نباید سپرد . کاری باش و از این راه شادی  و آسایش فراهم کن .   بزرگمهر


آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فردریش نیچه


خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست . هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زنها بنای خانواده ها را ویران نکرده است . چارلی چاپلین


آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم . ویکتور کوزن


توان خواهي مي تواند بر گذشت زمان پيروز شود  . فردریش نیچه


پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد. اُرد بزرگ


هر افتادنی همان برخاستن است. آن کس که به این حقیقت ایمان دارد به راستی خردمند است. ولسوانی

 



چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است. علی شریعتی
هنر ، قدرت و توانایی نیست بلکه تسلی خاطر است . توماس مان
باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند . فردریش نیچه
بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد. جبران خلیل جبران
آنچه هستید شما را بهتر معرفی می کنید تا آنچه می گویید. بزرگمهر
خرد برترین هدیه آسمانی است . فردوسی خردمند
بی خردی است، که بگویم کسی بدی را بی بهانه (دلیل )انجام می دهد . فردوسی خردمند 9
مرد خشمگين پر از زهر است و زندگي را زهرآگين مي كند . كنفوسيوس 8
انسان آزاد خلق شده است ولی در میان قیود به دنیا می آید . فیلر 7
رَد راستی ، رَد خویشتن است . اُرد بزرگ
برای آدمی دشمن دانا از دوست نادان بهتر است . بزرگمهر
در میان آتش و زنها افتادن هر دو یکی است. پنتاگوراس
فكر خوب معمار و آفريننده است . ديل كارنگي
اگر کمی چیزهای غیر لازم را بدانی بهتر از این است که هیچ ندانی . سندکا 2
پاکی نفس جدایی می آورد . فردریش نیچه 1

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 9:26 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |

 


زرتشت كيست،زرتشت ازكجاست،مادر زرتشت،پدر زرتشت،زادگاه زرتشت،مرگ زرتشت،شهادت زرتشت،فرزندان زرتشت،زرتشت پيامبر آريايي،زرتشت پيامبر ايراني،سخنان بزرگان در مورد زرتشت،

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 (( ... فروهر زرتشت سپنتـــمان پـــاک را می ستـــاییم. نخستین کسی که نیک اندیشید. نخستین کسی که نیک سخن گفت. نخـستین کسی که نیکی را بجا آورد.
نخستین اتربان ، نخستین رزم آزمـــا ، نخستین کشـــاورز جهان پرور ، نخستین کسی که بیاموخت و نخستین کسی کــه بیاموزانید. نخستین کسی که از برای خود بپذیرفت ، نخستین کسی که بیـــاموخت پرورش زمین را ، راستی را ، کلام مقدس را و اطاعت از کلام مقدس را ، و سلطنت روحانی را و همه چیزهای نیک مزدا آفریده را که منسوب به راستی است. ))

زَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرین‌رنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی‌گری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره ی تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانسته‌اند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد.

تبار و خانواده زرتشت

نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌رَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَت‌واسْتَرَه، اورْوْتَتْ‌نَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود.

تمامی بزرگان دنیا زرتشت را نخستین پیامبر یکتا پرستی میدانند.......... 

زرتشت

بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند

دکتر ویت نی

مذهب زرتشتی در یکی از اقوام برترکره ارض متنعم شده است . آنکس که از حیث مراتب فیلسوفانه و روحانی و جسمانی و پاکی صوری و معنوی دعوی اصالت نجابتش محل توجه است مذهبش زرتشتی است .

پرفسور دکتر گیگر

به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی - خداشناسی - آزاد منشی - پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیننشان است .

نيچه- فیلسوف آلمانی

زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايه‌هاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزشهاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيك در پيوند بودن، نيك‌‌رفتار داشتن ونيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچگاه در هيچ سخنش از به كاربردن پي‌درپي «راستي و درستي‌ خودداري نكرده وپيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت ميشود كه در كمتر سخني ميتوان يافت.

پرفسورهرتسفيلد

پشتكار و كوششهاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آنها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است.

پروفسور ميه

فروزه‌هاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه‌ آنها ، آموزشهاي نيك خواهانه و مردمي زردشت ميباشد . زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد وآنها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند .

التهيم

سروده‌هايي به اين ژرفنايي واستادي و با رواني بي‌همانند دراين دوران تنها از كساني برميآيد كه نيك پرورش يافته باشند و از خانوادة‌ نژاده‌اي باشند كه از آموزش و پرورش نيك برخوردار باشند. سرودهاي زرتشت از يك مايه بنيادين بينشمندي و ادبي كم مانند بهره‌ور است كه با دوران هند و اروپايي پيوندي ناگسستني دارند. بي پروا ميتوان گفت كه درونمايه گاتها از يك گفتار جهان برين برخوردار است كه به انديشه اين مرد بزرگ رخنه كرده و درآن جاي گرفته است. زرتشت انديشمندي يكتا و بي‌همتا و درشناسايي و روشن‌نگري بسيار برجسته و والا بود. از اين رو پيشواي بي چون وچراي كساني شد كه با ژرف‌بيني و ژرف نگري به جهان نگريستند و پايه‌گزار بينشمندي شدند .

جكسون

بودا و كنفوسيوس و سقراط كه جويندگان نور و فروغ و روشنايي بودند. از پايه‌هايي بلند و سركشيده برخوردار بودند، ولي بايد پذيرفت كه زردشت از همه آنها بالاتر و والاتر وارزشمندتر بود. او بي گمان يكي از آموزگاران بزرگ خاوربه شمار ميآيد .

گوته

دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار ميآورد كه جهان خرد كمتر همانند اورا به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام مي‌برد كه هماره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاكدلي سخن نگفته است .

وتين آمريكايي

زردشت از همه نگرها ستودني است، بيگمان مسيح پيرو او بوده واز انديشه او بهره گرفته است. سه سخن رسا و روان و شكوهمند او: پندار نيك –گفتار نيك- كردار نيك، پايه و بنياد همه دينها ست و هيچ خردمندي نتوانسته است چيزي بر آن بيفزايد .

توماس هايد

اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت مي‌ستايد و اورا انديشمندي بزرگ به شمار ميآورد. او مينويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند .

هومباخ

درگاتها اين سروده‌ي باشكوه زردشت، يك آفريدگار يافت ميشود كه اهورامزداي نيك خواه و خيرانديش است. آموزش هاي او برترين آموزشهاي نيك و برجسته درراه يك زندگي پاك و آراسته و درست و شايسته است كه بازده‌هاي درخشان آن نيك آشكار ميباشد . اورا ميتوان يك استاد مهر و پاكدلي خواند كه جز درراه راستي و درستي گام ننهاد و از اهورامزدا جز خوشبختي مردمان روي زمين را نخواست.

پرفسور جان هینلز

دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسانها و حقوق بشر در جهان خواند .

پرفسور هانري ماسه - رنه گروسه

زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد .

دکتر هاگ

زرتشتیان مقام زن و مرد را برابر دانسته اند . رسومات دینی زنان و مردان برابر است . مراسم تدفین مردگان برای زن و مرد فرقی ندارد  .

خانم فرانسیس پاورکاب

من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی میکرد  .


آلبوم زرتشت با صدای امید فرهنگ را دانلود کنید

به گالري بي همتاي عكسهاي ايران باستان برويد

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 9:43 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |

 


زرتشت،زرتشت کيست،زرتشت پيامبر ايران،زرتشت پيامبر اهورايي،زرتشت پيامبر آريايي،معني نام زرتشت،پدر زرتشت،مادر زرتشت،دختران زرتشت،پسران زرتشت،داماد زرتشت،زاد روز زرتشت،تولد زرتشت،مرگ زرتشت،فوت زرتشت،کشته شدن زرتشت،پندهاي زرتشت،سخنان زرتشت،کتاب مقدس زرتشت،کتاب ديني زرتشت،کتاب مقدس زرتشتيان،کتاب مقدس زرتشت،اوستا،گاتها،ويسپرد،ونديداد،خرده اوستا،اوستاي کهن،کشتي بستن،سدره پوشي،چگونه زرتشتي بشويم،مراسم زرتشتي شدن،سروده هاي زرتشت،نماز زرتشتيان،نماز در دين زرتشت،زرتشتيان چگونه نماز ميخوانند،آيا زرتشتيان نماز ميخوانند،نمازهاي پنجگانه زرتشتيان،زرتشتيات چند بار در روز نماز ميخوانند،متن نماز زرتشتيان،متن کامل نماز زرتشتيان،معني فارسي نماز زرتشتيان،نماز زرتشتيان به چه زباني خوانده ميشود،روزه در دين زرتشت،روزه زرتشتيان چگونه است،آيا زرتشتيان روزه ميگيرند،روزه زرتشتيان به چه صورتي است،نيايش زرتشتيان،نقش آتش در دين زرتشت،آيا زرتشتيان آتش پرست هستند،عبادت رو به آتش،چرا زرتشتيان رو به آتش نماز ميخوانند،آتش مقدس،آتش پرست،فروهر،نماد فروهر،نماد فروهر به چه معناست،فروهر يعني چه،نقش فروهر در دين زرتشت،نقش فروهر در باورهاي ايرانيان،فروهر چگونه ساخته شد،تاريخ ساخت فروهر،اهورامزدا،مزدااهورا،اهورامزدا يعني چه،اهورامزدا به چه معناست،خداي زرتشت،منجي عالم در دين زرتشت،نجات دهنده دنيا در دين زرتشت،سوشيانت،سوشيانت کيست،آيا مهدي همان سوشيانت است،سه موعود دين زرتشت،موعود در دين زرتشت،نقش فرشتگان در دين زرتشت،فرشتگان زرتشت،امشاسپندان،هفت فرشته دردين زرتشت،هفت امشاسپندان زرتشتي،شيطان در دين زرتشت،نقش شيطان در دين زرتشت،اهريمن،آتشکده هاي ايران،نام آتشکده هاي ايران،آتشکده نياسر،آتشکده آذربرزين،آتشکده آذر فرنبغ،آتشکده يزد،آتشکده اصفهان،نام جشنهاي ايران،ليست جشنهاي ايراني،جشن هاي ايران،جشن نوروز،جشن تيرگان،جشن آذرگان،جشن فروردينگان،جشن سده،جشن مهرگان،جشن سوري،اطلاعاتي در مورد جشنهاي ايراني،نام آوران ايران،سرشناسان ايران،آرش کمانگير،رستم فرخزاد،فيروز ابولولو،سندباد،آرتميس،فردوسي،بابک خرمدين،کوروش بزرگ،کوروش کبير،کوروش که بود،کوروش هخامنشي،کوروش پدر جهانيان،کوروش در قران،کوروش در تورات،کوروش در انجيل،وصيت نامه کوروش،وصيتنامه کوروش،داريوش بزرگ،داريوش کبير،داريوش که بود،روستاي کندوان تبريز،کندوان،خانه هاي ضخره اي،روستاي تاريخي کندوان،کندوان کجاست،خانه هاي زنبوري کندوان،انسانهاي غار نشين،آرامگاه کوروش،آرامگاه داريوش،کتيبه هاي داريوش،کتيبه شوش،کتيبه کعبه زرتشت،کتيبه بيستون،ترجمه کتيبه،ترجمه کتيبهه اي داريوش،داريوش شاه،منشور کوروش،متن منشور کوروش،منشور کوروش چيست،پارسه،تخت جمشيد،کاخ آپادانا،کاخ هديش،دروازه ملل،کاخ صد ستون،کاخ 100 ستون،بار عام،پلکان ورودي،موزه تخت جمشيد،نقش رستم،نگاره،نقش نبرد اسب سواران،نقوش حکاکي شده،نقش کرتير،نقش اردشير بابکان،نقش رجب،قالبهاي بلاگفا،قالب بلاگفا،قالب زيباي بلاگفا،گلچين قالب بلاگفا،قالبهاي زيباي بلاگفا،قالب منو متحرک،قالب منو دو طرفه،قالب سياه،قالب بازي،قالب عاشقانه،قالب عشق،قالب عاشقان،قالب تنهايي،قالب باستاني،قالب فروهر،قالب دختر تنها،قالب درخت،قالب هک،قالب هري پاتر،قالب غروب،قالب مدرن،قالب حرفه اي،روز مادر،روز عشق،جشن سپندارمز،روز عشاق،روز عاشقان،شهر استخر،هگمتانه،تپه باستاني هگمتانه،پاسارگاد،کاخ کوروش،دارابگرد،نقش درابگرد،درابجرد،داراب،خليج فارس،خليج پارس،درياي فارس،درياي پارس،درفش کاوياني،پرچم ايران،تخت سليمان،زندان سليمان،آتشکده آذرگشنسب،ايوان خسرو،کاوه آهنگر،گالري عکس ايران باستان،گالري عکس،عکسهاي ايران باستان،عکس ايران باستان،مجموعه عکس ايران باستان،عکسهاي تخت جمشيد،عکسهاي نقش رستم،عکسهاي نقش رجب،عکسهاي پاسارگاد،عکسهاي فيروزآباد،نيايشهاي ايراني،نيايش زرتشتيان،نيايش فارسي،نيايش پارسي،عکسهاي زيباي ايران،دانلود کتاب،دانلود کتابهاي زرتشت،دانلود کتابهاي ديني،دانلود کتاب شعر،ديوان سعدي،ديوان حافظ،ديوان شمس تبريزي،ديوان پروين اعتصامي،دانلود کتاب تاريخي،دانلود نيايش زرتشتيان،ليست نامهاي پارسي،ليست نامهاي فارسي،ليست اسمهاي پارسي،ليست اسمهاي فارسي،تپه باستاني سيلک،تپه جنوبي،تپه شمالي،کاشان،اسمهاي ايراني،نامهاي ايراني،نامهاي زرتشتي،اسمهاي زرتشتي،نامهاي شاهنامه،اسمهاي شاهنامه،اسامي ايراني،اسامي فارسي،اسامي زرتشتي،نامهاي دختر،اسمهاي دختر،نامهاي دخترانه،اسمهاي دخترانه،نام دختر؛اسم دختر،نامهاي پسر،اسمهاي پسر،نامهاي پسرانه،اسمهاي پسرانه،نام پسر،اسم دختر،اسم پسر،مرجع کامل نامهاي ايراني،شهر سوخته،چشم مصنوعي در شهر سوخته،ارگ بم،قلعه بم،تپه تل آتشي،شهر باستاني بم،قلعه الموت،دژالموت،قزوین،حسن صباح،تصوير متحرک در شهر سوخته،گور در شهر سوخته،شوش،قلعه شوش،کاخ شاوور،تيسپون،تيسفون،طاق کسري،ايوان مدائن،

قلعه الموت قزوین

دژ الموت در استان قزوین و در شمال شرقی روستای گازرخان و بر فراز كوهی  به بلندی ۲۱۰۰ متر  قرار دارد.  دورتادور دژ از هر چهار سو پرتگاه است و تنها راه ورود به دژ در انتهای ضلع شمال شرقی است .مردم ساکن آنجا دژ الموت را قلعه حسن می نامند که ازدو قسمت تشکیل شده است. قسمت باختری که دارای بلندی بیش تری است به نام جورقلا یعنی دژ بالا و پیلاقلا یعنی دژ بزرگ خوانده می‌شود. قسمت خاوری آن را جیرقلا یعنی دژ پایین و پیارقلا یعنی دژ کوچک نامند. دیوار خاوری دژ بالا با دژ بزرگ کم تراز قسمت های دیگر آسیب دیده است. درازای دژ حدود 120 متر و پهنای آن بین 10 تا 35 متر متغیر است.

در قسمت جنوبی دژ، در داخل کوه اتاقي كنده شده كه محل نگهباني بوده است. در قسمت شرقي اين اتاق، ديواري به ارتفاع دو متر وجود دارد كه پي آن در سنگ كنده شده و پشت كار آن نيز از سنگ گچ بنا شده است و نماي آن از آخر مي‌باشد. در قسمت شمال غربي دژ بالا نيز دو اتاق در داخل سنگ كوه كنده‌اند. در اتاق اول، چاله آب كوچكي قرار دارد كه با حوضی در جنوب دژ در ارتباط میباشد. در پاي اين اتاق، ديوار شمالي دژ به درازای دوازده متر و پهناي يک متر قرار دارد كه از سطح دژ پايين‌تر قراردارد. در قسمت جنوب غربي اين قسمت قلعه، حوضي به طول هشت متر و عرض پنج متر در سنگ كنده‌اند. در گوشه جنوب غربي اين حوض، درخت انگور كهن‌‌سالي است كه هم‌چنان سبز و شاداب است،و اهالي محل میگویند كه آن را حسن صباح کاشته است...

قلعه الموت قزوین


قسمت شرقي دژ، جایگاه سکونت سربازان و خانواده های آنها بوده است و ده آخور براي چارپايان، در داخل سنگ كوه‌كنده شده است. در قسمت باختری سه آب انبار كوچك در دل سنگ كنده‌اند و چند اتاق نيز در سنگ ساخته شده كه اکنون ويران شده‌اند. بين دو قسمت بالا و پایینی دژ ميداني قرار دارد كه بر گرداگرد آن، ديواري دژ را به دو قسمت تقسيم كرده است.  در ميان ميدان ویرانه هایی مشاهده مي‌شود كه باقي مانده بناها و ساختمان‌هاي فراواني است كه در اين محل وجود داشته و ويران گشته‌اند. از برج‌ هاي دژ، سه برج گوشه‌هاي شمالي و جنوبي و شرقي هم‌چنان برپاي‌اند و برج گوشه شرقي آن سالم‌تر است. دروازه و تنها راه ورود به دژ در انتهاي ضلع شمال شرقي قرار دارد.

وردی دروازه دژ، چند متر پایینتر از دژ شرقی قرار دارد. در اين جا، تونلي به درازای شش متر و پهنای دو متر و بلندی دو متر در دل‌سنگ‌هاي كوه كنده شده است. با گذشتن از اين تونل ، برج جنوبي دژ و ديوار جنوب غربي آن، كه روي شيب تخته سنگ ساخته شده است، نمايان مي‌گردد. اين ديوار بر دشت وسيع گازرخان كه در جنوب دژ قرار دارد، مشرف است؛ به نحوي كه دره الموت رود از آن ديده مي‌شود. راه ورود به دژ با گذشتن از كنار برج شرقي و پاي ضلع جنوب شرقي، به طرف برج شمالي مي‌رود. از آنجا كه راه ورود آن در امتداد ديوار، ميان دو برج شمالي و شرقي، واقع شده است استحكامات اين قسمت، از ساير قسمت‌ها مفصل‌تر است و آثار برج‌هاي كوچك‌تري در فاصله دو برج مزبور ديده مي‌شود. ديوارهاي اطراف دژ و برج‌ها، در همه جا، داراي يك ديوار پشت‌بندي است كه هشت متر بلندی دارد و به موازات ديوار اصلي بنا شده است و کلفتی آن به دو متر مي‌رسد. از آنجا كه در تمام طول سال، گروه زيادي در دژ سكونت داشته و به آب بسيار نياز داشته‌اند؛ سازندگان دژ با هنرمندي خاصي اقدام به ساخت آب انبارهايي كرده‌اند و به كمك آب‌روهايي كه در دل سنگ كنده‌اند، از فاصله دور، آب را بر اين آب انبارها سوار مي‌نموده‌اند.در پاي كوه‌الموت، در گوشه شمال شرقي، غار كوچكي كه از آب رو مجرا ‌هاي قلعه بوده، ديده مي‌شود. آب دژ از چشمه «کلدر» كه در دامنه كوه شمال قلعه قرار دارد، تأمين مي‌شده است.

قلعه الموت قزوین 

مصالح قسمت‌هاي مختلف قلعه، سنگ (از سنگ‌ كوه‌هاي اطراف)، ملات‌گچ، آجر، كاشي و تنپوشه هايی سفالی به قطر ۱۰ سانتی‌متر است.آجرهاي بنا كه مربع شكل و به ضلع بيست و يک سانتي‌متر و کلفتی پنج سانتي‌مترند، در روكار بنا به كار برده شده‌اند. در ساختمان ديوارها، براي نگهداري ديوارها و متصل كردن قسمت‌هاي جلو برج‌ها به قسمت‌هاي عقب، در داخل كار، كلاف‌هاي چوبي به‌طور افقي به كار برده‌اند. از جمله قطعات كوچك كاشي كه در ويرانه‌هاي دژ به دست آمده، قطعه‌اي است به رنگ آبي آسماني با نقش صورت آدمي كه قسمتي از چشم و ابرو و بيني آن كاملاً واضح است. امروزه در دامنه جنوبي كوه هودكان كه در شمال كوه قلعه‌الموت واقع شده است، خرابه‌هاي بسياري ديده مي‌شود كه نشان مي‌دهد روزگاري بر جاي اين خرابه‌ها، ساختمان‌هاي بسياري وجود داشته است.

در سمت باختری دژ گورستانی کهن به نام اسبه كله چال وجود دارد كه در بالاي تپه مجاور آن، بقاياي چند كوره آجرپزي نمايان است. در قله كوه هودكان نيز پيه‌سوزهاي سفالين كهن به دست آمده است. سال بناي قلعه‌الموت در كتاب نزهه‌القلوب حمدالله مستوفي، دويست و چهل و شش ه ـ .ق ذكر شده كه هم‌زمان با پادشاهی تازی متوکل عباسي مي‌باشد.اين دژ در قرن ۶ هجری خورشیدی به‌ دستور هلاكوخان مغول به آتش كشيده و ويران شد و از آن پس به‌عنوان تبعيدگاه و زندان مورد استفاده قرار گرفت. و تا ابتدای حكومت شاه ‌طهماسب صفوی دژ كالبدی سالم داشته است.متاسفانه حفاری‌هايی كه در دوره‌ی قاجار برای يافتن گنج در دژ الموت انجام شده، سبب ويرانی آن شده‌است.

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |
بهشت و جهنم در دین زرتشت - دوزخ

زرتشت،زرتشت کيست،زرتشت پيامبر ايران،زرتشت پيامبر اهورايي،زرتشت پيامبر آريايي،معني نام زرتشت،پدر زرتشت،مادر زرتشت،دختران زرتشت،پسران زرتشت،داماد زرتشت،زاد روز زرتشت،تولد زرتشت،مرگ زرتشت،فوت زرتشت،کشته شدن زرتشت،پندهاي زرتشت،سخنان زرتشت،کتاب مقدس زرتشت،کتاب ديني زرتشت،کتاب مقدس زرتشتيان،کتاب مقدس زرتشت،اوستا،گاتها،ويسپرد،ونديداد،خرده اوستا،اوستاي کهن،کشتي بستن،سدره پوشي،چگونه زرتشتي بشويم،مراسم زرتشتي شدن،سروده هاي زرتشت،نماز زرتشتيان،نماز در دين زرتشت،زرتشتيان چگونه نماز ميخوانند،آيا زرتشتيان نماز ميخوانند،نمازهاي پنجگانه زرتشتيان،زرتشتيات چند بار در روز نماز ميخوانند،متن نماز زرتشتيان،متن کامل نماز زرتشتيان،معني فارسي نماز زرتشتيان،نماز زرتشتيان به چه زباني خوانده ميشود،روزه در دين زرتشت،روزه زرتشتيان چگونه است،آيا زرتشتيان روزه ميگيرند،روزه زرتشتيان به چه صورتي است،نيايش زرتشتيان،نقش آتش در دين زرتشت،آيا زرتشتيان آتش پرست هستند،عبادت رو به آتش،چرا زرتشتيان رو به آتش نماز ميخوانند،آتش مقدس،جهنم در دین زرتشت،بهشت در دین زرتشت،برزخ در دین زرتشت،دوزخ در دین زرتشت،زمهریر در دین زرتشت،آتش پرست،فروهر،نماد فروهر،نماد فروهر به چه معناست،فروهر يعني چه،نقش فروهر در دين زرتشت،نقش فروهر در باورهاي ايرانيان،فروهر چگونه ساخته شد،تاريخ ساخت فروهر،اهورامزدا،مزدااهورا،اهورامزدا يعني چه،اهورامزدا به چه معناست،خداي زرتشت،منجي عالم در دين زرتشت،نجات دهنده دنيا در دين زرتشت،سوشيانت،سوشيانت کيست،آيا مهدي همان سوشيانت است،سه موعود دين زرتشت،موعود در دين زرتشت،نقش فرشتگان در دين زرتشت،فرشتگان زرتشت،امشاسپندان،هفت فرشته دردين زرتشت،هفت امشاسپندان زرتشتي،شيطان در دين زرتشت،نقش شيطان در دين زرتشت،اهريمن،آتشکده هاي ايران،نام آتشکده هاي ايران،آتشکده نياسر،آتشکده آذربرزين،آتشکده آذر فرنبغ،آتشکده يزد،آتشکده اصفهان،نام جشنهاي ايران،ليست جشنهاي ايراني،جشن هاي ايران،جشن نوروز،جشن تيرگان،جشن آذرگان،جشن فروردينگان،جشن سده،جشن مهرگان،جشن سوري،اطلاعاتي در مورد جشنهاي ايراني،نام آوران ايران،سرشناسان ايران،آرش کمانگير،رستم فرخزاد،فيروز ابولولو،سندباد،آرتميس،فردوسي،بابک خرمدين،کوروش بزرگ،کوروش کبير،کوروش که بود،کوروش هخامنشي،کوروش پدر جهانيان،کوروش در قران،کوروش در تورات،کوروش در انجيل،وصيت نامه کوروش،وصيتنامه کوروش،داريوش بزرگ،داريوش کبير،داريوش که بود،آرامگاه کوروش،آرامگاه داريوش،کتيبه هاي داريوش،کتيبه شوش،کتيبه کعبه زرتشت،کتيبه بيستون،ترجمه کتيبه،ترجمه کتيبهه اي داريوش،داريوش شاه،منشور کوروش،متن منشور کوروش،منشور کوروش چيست،پارسه،تخت جمشيد،کاخ آپادانا،کاخ هديش،دروازه ملل،کاخ صد ستون،کاخ 100 ستون،بار عام،پلکان ورودي،موزه تخت جمشيد،نقش رستم،نگاره،نقش نبرد اسب سواران،نقوش حکاکي شده،نقش کرتير،نقش اردشير بابکان،نقش رجب،قالبهاي بلاگفا،قالب بلاگفا،قالب زيباي بلاگفا،گلچين قالب بلاگفا،قالبهاي زيباي بلاگفا،قالب منو متحرک،قالب منو دو طرفه،قالب سياه،قالب بازي،قالب عاشقانه،قالب عشق،قالب عاشقان،قالب تنهايي،قالب باستاني،قالب فروهر،قالب دختر تنها،قالب درخت،قالب هک،قالب هري پاتر،قالب غروب،قالب حيوانات،قالب مدرن،قالب حرفه اي،روز مادر،روز عشق،جشن سپندارمز،روز عشاق،روز عاشقان،شهر استخر،هگمتانه،تپه باستاني هگمتانه،پاسارگاد،کاخ کوروش،دارابگرد،نقش درابگرد،درابجرد،داراب،خليج فارس،خليج پارس،درياي فارس،درياي پارس،درفش کاوياني،پرچم ايران،کاوه آهنگر،گالري عکس ايران باستان،گالري عکس،عکسهاي ايران باستان،عکس ايران باستان،مجموعه عکس ايران باستان،عکسهاي تخت جمشيد،عکسهاي نقش رستم،عکسهاي نقش رجب،عکسهاي پاسارگاد،عکسهاي فيروزآباد،عکسهاي زيباي ايران،دانلود کتاب،دانلود کتابهاي زرتشت،دانلود کتابهاي ديني،دانلود کتاب شعر،ديوان سعدي،ديوان حافظ،ديوان شمس تبريزي،ديوان پروين اعتصامي،دانلود کتاب تاريخي،دانلود نيايش زرتشتيان،ليست نامهاي پارسي،ليست نامهاي فارسي،ليست اسمهاي پارسي،ليست اسمهاي فارسي،اسمهاي ايراني،نامهاي ايراني،نامهاي زرتشتي،اسمهاي زرتشتي،نامهاي شاهنامه،اسمهاي شاهنامه،اسامي ايراني،اسامي فارسي،اسامي زرتشتي،نامهاي دختر،اسمهاي دختر،نامهاي دخترانه،اسمهاي دخترانه،نام دختر؛اسم دختر،نامهاي پسر،اسمهاي پسر،نامهاي پسرانه،اسمهاي پسرانه،نام پسر،شهر باستانی حریره ،حریره کیش،شهر تاریخی حریره،آثار باستانی کیش ،روستاي کندوان،کندوان تبريز،قلعه رودخان،دژ رودخان،هومن گيلان،قشنگترين قلعه ايران،قلعه الموت،دژالموت،حسن صباح،قلعه فلک الافلاک،دژ فلک الافلاک،دژ خرم آباد،دژلرستان،قلعه خرم آباد،شاپورخواست،ارگ کريمخان زند،قلعه کريمخان زند،شيراز،قلعه کريمخاني،ارگ کريمخاني،تنگه بلاغی ،دشت پاسارگاد،راه شاهی،جاده شاهی،قلعه بابک،قلعه بابک خرمدين،دژ بابک،دژ جمهور،تپه سيلک،اسم دختر،اسم پسر،مرجع کامل نامهاي ايراني،شهر سوخته،چشم مصنوعي در شهر سوخته،ارگ راین،ارگ باستانی راین،ارگ خشتی راین،ارگ تاریخی راین،راین کرمان،ارگ بم،قلعه بم،تپه تل آتشي،شهر باستاني بم،تصوير متحرک در شهر سوخته،گور در شهر سوخته،شوش،قلعه شوش،کاخ شاوور،تيسپون،تيسفون،طاق کسري،ايوان مدائن

در گات ها بهشت و جهنم ( پردیس و دوزخ ) چگونگی روحی است. زیرا بی کران است و تابع زمان و مکان نیست .  مفهوم سره ، پاکیزه و غیر مادی بودن بهشت و جهنم در گاتها آمده است. بهشت و جهنم کوچکترین تشابهی با این دنیا در  مواردش ندارد .  آن دنیا کاملا معنوی خواهد بود. واژه بهشت برگرفته از واژه وهیشتا است. وهیشتا یعنی بهترین. همان که در سرود اشم وهو زرتشتیان میخوانند. "اشم وهو وهیشتم  استی" راستی، نیکی بهترین است.

در بهشت بالاترین سطح انگره  راشا است. سه سطح دیگر آن هومت ( اندیشه نیک ) ، هوخت ( گفتار نیک ) و هورشت ( کردار نیک ) هستند. مجموعه  طبقات بهشت را بهترین هستی یا وهیشتا اهو می خوانند که به هر رو یک حالت معنوی و غیر قابل لمس است.

موبد رستم شهزادی موبد موبدان زمان خود، هات 28 یعنی سرود یکم گاتها، بند سوم را چنین ترجمه میکند :

"ای اهورامزدا بشود که با اندیشه نیک به تو نزدیک شوم و با پیروی از هنجار هستی، به ارزش نیروهای تن و روان  خود پی ببرم. تا بتوانم راستی جویان را به سوی روشنی و خرمی و زندگانی نیک هر دو جهان رهبری کنم" "در همین سرود در بند نهم میخوانیم "ای کسی که امید بهشت ما به سوی توست"

"در هات 30 یا همان سرود سوم، بند یکم میخوانیم "تنها با پیروی از آن ]راستی[ میتوان به سرای درخشان فردوس راه  یافت"

همانند بهشت برای جهنم چهار طبقه ذکر شده است.که بد اندیشی ( دژمت ) ، بد زبانی ( دژهوخت )  و بدکاری (  دژورشت ) سه طبقه بالایی و انگره دمانا در یک تاریکی بیکران است. این 4 طبقه بر روی هم بدترین زندگی و دژاهو  نامیده می شود.برعکس پذیرایی روانها در بهشت در جهنم روان بدکارن با خوراک های تلخ و زهر آگین پذیرایی می  شوند.

برزخ نیز در آیین زرتشت وجود دارد و نام آن میسوانا گاتا است.جایی بین جهنم و  بهشت . کسانی به آن جا میروند که میزان کار بد و خوب در کارنامه زندگی آنان برابر باشد. پس با توجه به اینکه انسانها در پایان همگی را تعالی خواهند رسید و همگی جاودانه خواهند شد این دنیا ( برزخ )  نمیتواند ابدی باشد.امروزه زرتشتیان به برزخ ، (همیستگان) میگویند. پس در دوزخ زرتشتیان خبری از آتش یا یخ نیست.در این اندیشه خالص ایرانی اهورامزدا کسی را مجازات نمیکند. بلکه او به یاران و همراهان خود یعنی مزداپرستان و  پیروان راستی، همه آفریده های خود را تقدیم میکند. آفریده های او چیست؟ هر چیز خوبی که در اطراف خود میبینیم و یا  نمیبینیم. اما آنها را دوست داریم و از آنها بهره می بریم. همه اینها آفریده اهورامزداست و او اینها را به کسانی که یاورش  باشند میدهد. در عوض به کسانی که یاورش نبودند و از دروغ پیروی کردند، این داده های اهورایی داده نمیشود. در این  اندیشه خبری از انتقام جویی قاسم الجبارین و خداوند منتقم نیست. خداوند کسی را عذاب نمیدهد. بلکه داده های خود را به  کسی که یاورش نبوده نمیدهد. بنابراین دوزخ در این آیین جایی است که هیچ یک از داده های اهورایی در آنجا دیده نمیشود. یعنی هیچکدام از آفریده  های او وجود ندارد. این تفاوت بزرگ دوزخ در آیین ایرانی و آیین های ابراهیمی – سامی است. چراکه در آیین های  ابراهیمی جهنم نیز توسط خداوند آفریده شده است. تمام اشیاء موجود در آن آفریده های او هستند و ماموران الهی به دستور  او گناهکاران را شکنجه میدهند. اما در آیین ایرانی اهورامزدا حتا دشمنان خود را نیز شکنجه نمیکند. بلکه فقط آنها را به خانه خود (سرای روشنی یا  پردیس) راه نمیدهد.

در فلسفه زرتشت با پدیده ای روبرو هستیم به نام قانون اشا و یا هنجار هستی. یعنی قانونی که در همه جا و بر همه چیز  و در همه زمان حکم فرماست. انسان به سبب دارا بودن نیروی اختیار میتواند که این قانون و این هنجار را بشکند.  درحالیکه هیچکدام از دیگر آفریده های زمینی و مادی اهورامزدا نمیتوانند چنین کنند. حال این انسان دو راه دارد، یا اینکه  خود را با قانون اشا همراه و هماهنگ و هم ریتم کند و یا آنکه به آن بی توجه باشد و یا حتا به عمد آنرا زیر پا بگذارد. در  اینجا اهورامزدا منتظر نیست تا ببیند اگر کسی اشا را رعایت کند، به سرعت برای او هدیه ای بفرستد و یا فرشتگان او  پاداشی برایش یادداشت کنند و برعکس اگر اشا را بشکند، اهورامزدا خشمگین شده و عذابی بزرگ فرو فرستد و یا  فرشتگانش گناهی کبیره برای او منظور کنند تا بعدا رسیدگی شود. بلکه بر اساس این قانون، اگر شما اشا را بشکنید، به  شکل طبیعی چرخه ای را شکسته اید که سر دیگرش خود شما و البته هم نوعانتان هستید. درست مانند اقدام انسان در  نابودی چرخه زیست و حیات موجودات. انسانی که امروز باعث شده است تا هزاران نوع گیاه و حیوان منقرض شوند، به  زودی متوجه خواهد شد که روزی نوبت به انقراض خود او میرسد. منتها قانون اشا منحصر به موارد عیان و روشن و  ساده نیست. بلکه بسیار پیچیده است. بدین شکل که کوچکترین سرپیچی از اشا خود به خود مساوی خواهد بود با آسیبی که  در آینده به آن فرد زده میشود.

 




نويسنده : آرش ایزدمهر 
 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |
 

 

معرفی مختصر استان بدخشان

ولایت (استان) بَدَخشان یکی از ولایت‌ها(استان‌ها)ی کشور افغانستان است. بدخشان در شعرهای شاعران به کیفیت لعل خویش معروف بوده‌است. بدخشان در شمال شرقی افغانستان واقع است. این استان در سال ۱۸۹۶ میان دو امپراتوری بزرگ (روسیه تزاری و بریتانیا) به دو بخش تقسیم گردید. یک بخش این استان تحت نام بدخشان روسیه و بعدا منطقه خودگردان کوهستانی بدخشان شوروی با مرکزیت شهر خاروغ به روسیه تعلق گرفت، و بخش دوم با مرکزیت شهر فیض‌آباد به امارت افغانستان پیوست. روسیه و انگلیس آمودریا (جیحون) را به عنوان مرز طبیعی پذیرفته و توسط ستونهای مرزی نشانه‌گذاری شد. در سال ۱۹۱۷ بعد از پیروزی انقلاب بلشویکی در روسیه بدخشان روسیه به شوروی در تشکیل جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان تعلق گرفت.

•==فرهنگ و نژاد== مساحت بدخشان افغانستان ۴۷۴۰۳ کیلومتر مربع بوده و جمیعت آن بالغ بر یک میلیون و هفتصدو پنجاهزار نفر است، اکثریت باشندگان این استان را تاجیکان تشکیل داده و به زبان فارسی حرف می‌زنند.در بدخشان زبانهای دیگری به نام زبانهای پامیری (از خانواده زبانهای ایرانی شرقی) هنوز زنده هستند، و مردم به آنها تکلم می‌نمایند.مردم بدخشان دارای اصلیت آریائی بوده و از اصیلترین قبایل ساکن در افغانستان میباشند. اکثر مردم این استان باسواد بوده و به ارزشهای دینی خود سختگیر اند. شخصیتهای فرهنگی: این ولایت دارای شخصیتهای فرهنگی مهم در ادبیات عربی و فارسی بوده که مهم‌ترین آنهاکه در گذشته و حال دارای تألیفات و آثار علمی هستند قرار ذیل می باشند: ناصر خسرو،ابوالحسن البدخشی مولف یک کتاب مشهور در اصول فقه، مولانا عبدالله بدخشی«گرد آورندهء مکتوبات امام ربانی»، قاری دبیر (شاعر معروف دوران عبدالرحمن خان)، استاد برهان الدین ربانی از شخصیت های مهم سیاسی شرق در نیم قرن آخر، شاه محمد ولی خان دروازی، غیاثی صاحب، مولانا غیاث الدین ذره، مولانا عبدالودود جلیلی، صایب راغی، استاد محمد موسی توانا، آرین پور شهید، عبدالحی شیدا، صوفی قربان محمد، استاد بیان، محمد امین مبشر( اولین قانون پوه در افغانستان که دارای آثار متعدد می باشد)، استاد نعمت الله شهرانی، استاد عنایت الله شهرانی، پوهان نظیف شهرانی، مغموم دروازی، نایل لاجوردین شهری، مولانا خسته، مولانا عبدالرحمن، مولانا زیرک درایمی، مولانا نایل «مخدوم نایل»، داکتر قاری محمد ایاز، استاد محمد میرویس غیاثی، قاضی عبدالحق عتید، استادسمیع رفیع، حاجی عبدالشکور واقف حکیمی، استاد فضل الرحمن فاضل، استاد خلیل الله هدف، استاد مطیع الله تائب،استاد عبدالباری ابراهیمی، استاد داد محمد خاشی،پوهنمل دوکتورعبدالقدیربران، استاد مسعود بدخش، یزدان یار، سودا، استاد واصل لطیفی،استاد علام الدین اثیر.

جغرافیای طبیعی

بدخشان دارای کوههای بلند و رودخانه‌های خروشان است، فراورده‌های عمده این استان گندم، جو، جودر (گندم سیاه)، جواری (ذرت)، و ارزن است، از جمله میوه‌های این استان توت و چارمغز (گردو)، زردآلو، آلوبالو و سیب آن مشهور است.سیب بهارک و چارمغز سرغیلان درین ولایت از شهرت خوبی برخوردار است. بدخشان به داشتن معادن لعل، لاجورد، زمرد، فیروزه و طلای خویش دارای شهرت است. عمده ترین مخزنهای طبیعی آن، در یمگان لاجورد به حجم سه صدکیلومتر طول و ۴۷ کیلومتر عرض، و معدن لعل در سرغیلان که ازان به علت عدم مشخص بودن محل آن استفاده صورت نمیگیرد، میباشد. در نتیجه برسیهای که اخیراً در مورد نفت در افغانستان صورت گرفته‌است، این استان را دارای زخایر بزرگی نفتی تثبیت نموده‌اند. این استان با جمهورهای تاجیکستان، پاکستان و استان سینکیانگ جمهوری مردم چین دارای مرز مشترک است.

کوه‌های مهم این استان خواجه‌محمد، هزارچشمه و سفیدخرس نام دارند. رودخانه‌های مهم آن عبارت‌اند از رود کوکچه، واخان، انجمن، وردج، تگاب، تنگی شیوا، پامیر، جرم، چاهیل در سرغیلان، آغرده در غارسپان، غوری‌سنگ، درواز، راغ.ولایت بدخشان ۵۳ فیصد منابع آبی افغانستان را داراست.

بلند ترین قلهِ کوه‌های هندوکش در خاک افغانستان بنام «نوشاخ» درین ولایت قرار دارد.پامیر که به نام بام دنیا معروف است، درین استان موقیعیت دارد   دریاچه (در فارسی افغانستان جهیل)‌های آن شیوا، سرغیلان زرقل و چقمقین نام دارند.

اماکن تاریخی

از اماکن تاریخی آن می‌توان از ویرانه‌های بهارک (که در حاشیه شهر تاریخی بهارستان و لان شی آباد شده‌است)، اشکاشم و توپخانه زیباک و مقبره ناصر خسرو نام برد.

ولایت بدخشان

مرکز

فیض آباد

ولسوالی‌ها

ولسوالی کشم | ولسوالی جرم | ولسوالی شهدا | ولسوالی کران منجان | ولسوالی زیباک | ولسوالی واخان | ولسوالی اشکاشم | ولسوالی بهارک | ولسوالی شغنان | ولسوالی کوف | ولسوالی مایمی | ولسوالی درواز | ولسوالی خاش | ولسوالی آوان | ولسوالی راغستان | ولسوالی یفتل | ولسوالی تگاب | ولسوالی سهر بزرگ | ولسوالی ارغنجخواه | ولسوالی وردوج | ولسوالی خاهان | ولسوالی تیشکان | ولسوالی یمگان | علاقه داری خواهان | ولسوالی راغ | علاقه داری شهر بزرگ | ولسوالی درای یم | ولسوالی ارگو

شهرها

فیض آباد

اماکن دیدنی

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 8:14 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |

        

آرامگاه موزولیوم

در اواخر هزاره دوم قبل میلاد یونانیان در جستجوی مناطق زندگی جدید وارد آسیای صغیر شدند و شهرهای جدیدی به نامهای افسوس-هالیکارنا س ,میلاسا و.. را بنا نهادند.در سال 546 ق.م کوروش دوم براین مناطق فائق آمد آنجا را به ساتراپ هایی تقسیم و برای هر ساتراپ یک فرماندارفرستاد.یکی از این ساتراپ ها کاریه نام داشت که پایتخت آن شهر میلاسا بود.این شهر در شمال هالیکارناس قرار داشت وحاکم آن هخاتومنوس نام داشت.او از پایتخت خود راضی نبود و تصمیم گرفت تا به هالیکارناس نقل مکان و از آن شهری در خور و شایسته بسازد.اما وی سال 377 ق.م میلاد در گذشت و پسرش موزولوس بر تخت نشست.او در وسط شهر یک میدان اجتماعات بزرگ ایجاد کرد و در بالای میدان معبد خدای جنگ یعنی آرس را برافراشت.و در میان میدان اجتماعات و معبد دستور ساخت آرامگاهی برای خود داد.وی طی یک آگهی معماران را به مسابقه ای فرا خواند تا طرح آرامگاه او را ارائه دهند.برندگان این مسابقه دو نفر به نامهای ساتیروس و فیتئوس بودند.طرح ایشان یک پی پنج طبقه به ابعاد 33 در 39 متر ,تاسی عظیم به ابعاد 27 در 33 متر که روی این تاس مقبره اصلی واقع می شد.این آرامگاه اصلی را 29 ستون 11 متری در بر گرفته بود.بر فراز این ستون ها هرم 24 طبقه این به عنوان سقف واقع م و بربلندای  آن ارابه چهار اسبه مرمرین قرار می گرفت.آرامگاه در مجموع 49 متر ارتفاع داشت.این آرامگاه ترکیبی از سبک معماری یونانی-مصری و ایرانی بود و به نام نخستین بنیان گذارآن موزولیوم نامیده شد.این مکان علاوه بر آنکه آرامگاه دارای کتیبه,برجسته کاری,نقش برجسته مسابقات ارابه رانی پیکره های خدایان و مجسمه های مرمرین نیز بود.موزولوس خود نتوانست این اثر استادانه را نظاره گر باشد. وی سال 353 ق.م درگذشت .اما همسرش آرتمیسا که خواهر وی نیز بود کارهای ساختمانی را ادامه داد.وی نیز دو سال بعد فوت کرد اما معماران و پیکر تراشان تصمیم گرفتند بدون کارفرما این بنا رابه اتمام برسانند.در سده دوازدهم میلادی بخشهای بزرگی از این ساختمان براثر زلزله فرو ریخت .300 سال بعد هم جمگجویان صلیبی از سنگ های آن استفاده کردند و در سال 1523 م. نیروهای سلطان ترک با فتح هالیکارناس در محل آرامگاه ساختمان مسکونی برای فاتحان ساختد.در سال 1857 طی کاوش های باستان شناسی در آن منطقه قطعات یافت شده را در موزه بریتانیای لندن قرار دادند.

www.rooboo30.com/
...............................................................................................................................

مجسمه زئوس

مجسمه زئوس در شهر المپیا در 150 کیلومتری غرب آتن در یونان واقع و این شهر جایگاه اولیه بازیهای المپیک بود.این مجسمه عظیم حاصل کار مجسمه سازی بنام فیدیاس بوده و ارتفاعش 15 متر است و زئوس را در حالی که روی تختی نشسته نشان می دهد.این تخت از عاج و آبنوس بهمراه طلا و جواهرات گرانقیمت ساخته شد.خود مجسمه زئوس از طلا و عاج تراشیده شده و تاجی از برگ زیتون که آن هم از طلای خالص بود,بر سر داشت.در دست راست زئوس نشان پیروزی و در دست چپش عصای سلطنت مینا کاری شده قرار داشت. در قرن سوم میلادی باران و زلزله آسیب های جدی به مجسمه وارد کرد و در حالی که هنوز به قرن پنجم مانده بود ,یکی از ثروتمندان یونان مجسمه را از معبد به شهر کنستانتینوپل بده که نزدیکی استانبول امروزی بود.این مجسمه تا سال 462 سالم بود اما در اثر یک آتش سوزی بزرگ تخریب شد.

www.rooboo30.com
..........................................................................................................................

فانوس دریایی اسکندریه

در 16 آوریل 331 ق.م وقتی اسکندر مقدونی جوان وارد مصرشد در ممفیس به عنوان فرعون مصر تاج بر سر نهاد.سپس به تاسیس شهر اسکندریه همت نهاد و می خواست آن شهر را تبدیل به یک مرکز تجاری و اقتصادی مهم کند.بعد از آن دستور داد برفراز یک صخره دریایی در جزیره ای بنام فاروس که در جلوی شهر اسکندریه بود یک برج روشنایی بسازند که بلندتر و بزرگتر از تمام برجهایی باشد که تا کنون ساخته شده.اسکندر خود موفق به دیدار فانوس دریایی نشد و 23 سال بعد ساختمان برج آغاز شد .زیر بنای آن به طول و عرض 30 در 30 متر بوده و و به ارتفاع 71 متر به سمت بالا که قطر آن کمی کاهش می یافت.برج ساختمانی هشت گوشه به ارتفاع 34 متر بود.روی این قسمت باز ساختمانی استوانه ای قرار داشت که تاسیسات روشنایی در آنجا بود.بر فراز آن سقفی گنبدی شکل بود و  در قسمت انتهایی برج بر بالای گنبد مجسمه زئوس واقع بود که از ارتفاع 130 متری به دریا می نگریست. در میان برج از زیر زمین تا اتاق تاسیسات روشنایی یک تونل وجود داشت.نمای خارجی برج از سنگ مرمر سفید بود.برای ساختمان برج حدود 800 تالنت هزینه شده بود.این بنا در سال 796 م. در اثر زلزله فرو ریخت.

www.rooboo30.com
.................................................................................................................................

معبد آرتمیس

در هزاره دوم قبل میلاد وقتی برخی مهاجران در جستجوی امکانات زیستی و زندگی از سرزمین اصلی یونان به آسیای صغیر مهاجرت کردند و بندری به نام ساموس را روبروی شهر افسوس بنا نهادند.این شهر ها چنان رونق یافتند که به زودی به شهرهای بزرگ آن دوران تبدیل شدند.ساکنان اولیه آن منطقه درمکانی مقدس را که مربوط به الهه ایشان بود به عبادت مشغول می شدند.یونانیان سنت عبادت را پذیرفتند اما بجای آن الهه ,خداوندگار طبیعت خود یعنی آرتمیس را جایگزین کردند.آنها احساس کردند که این عبادتگاه برای الهه ایشان که دخـتر زئوس و خواهر آپولون نیز بود ,بسیار کوچک است.آنان شروع به ساخت معبد جدیدی برای آرتمیس کردند.کم کم در ساخت معبد کرزوس شاه لیدیه نیز به ایشان کمک نمود.با توجه به تعدد زلزله در آسیای صغیر, این معبد را در منطقه ای مردابی ساختند.ابتدا گود برداری عمیقی انجام شد.در کفا آن تنه درختان بلوط را قرار دادند.روی این پی ساختمان معبد را بنا نهادند که 105 متر طول و 51 متر عرض داشت.در معبد 127ستون مرمرین به ارتفاع 18 متر قرار داده و سقف روی آن قرار داشت.سقف آن از چوب سدر و درب های آن از چوب سرو بود.در محراب مجسمه ایستاده آرتمیس به ارتفاع بیش از 2 متر را قرار دادند.این مجسمه از چوب تاک و از طلا و نقره پوشیده شده بود.در سال 356 ق.م مردی بنام  استرانوس در اقدامی جنون آمیز و جهت کسب شهرت به آتش کشید.در این آتش سوزی مجسمه آرتمیس سالم ماند و مردم این اتفاق را معجزه دانسته و تصمیم گرفتند دوباره معبد را بسازند.این بار معبد را مستحکم ترساخته و ارتفاع آن دو متر بیشتر از معبد قبلی بود و در سقف معبد نیز از سنگ هایی عظیم بجای چوب استفاده شد.آرتمیسیون برای سه قرن بعد باز هم مرکز فعالیتهای مذهبی و تجاری بود اما در سال 262 م. بدست مهاجمان گوتی غارت و بخشهایی از آن نابود شد.118 سال بعد هم پادشاه رومی تئودوریوس اول که دین مسیحی را رسمی اعلام کرد ,دستور نابودی معابد را داد و به این ترتیب این ساختمان ناپدید شد.در اواسط قرن 19 در طی کاوش هاس باستان شناسی پی ساختمتن آرمیسیوس در زیر لایه ای به ارتفاع 6 متر یافت شد. و در سال 1903 موفق به کشف گنج آرتمیس شدند و در سال 1956 کارگاه فیدیاس از زیر خاک بیرون آورده شد.که در آن 3 کپی از مجسمه آرتمیس از آرتمیسیون اولیه پیدا شد که در موزه  شهر های افسوس و سلجوق در ترکیه نگهداری می شود.

altwww.rooboo30.com
..............................................................................................................................

تندیس رودس

در حدود سالهای 305 ق.م مردی بنام دیمتریوس تصمصم گرفت تا شهر رودس را به تصرف خود در آورد.وی دستگاهی غول آسا و حصار شکن ساخت تا شهر را تحت تبعیت درآورد.وقتی رودسیها دیدند شهر در حال نابودی است و دستگاه حصار شکن در حال نزدیک شدن,روی زمین زانو زده و دست به دامان هلیوس (خدای خورشید) خداوندگار شهرشان شدند آنها سوگند یاد کردند اگر هلیوس به ایشان کمک کند پیکره ایستاده ای از وی بسازند.مردم به دستور هلیوس گودالی حفر کردند و روی آن را با شاخ و برگ پوشاندند برج حصار شکن با چرخ های جلو وارد حصار شد و از حرکت افتاد.دیمتریوس نیز نیروهایش را از رودس خارج کرد.رودسی ها شروع به ساخت پیکره رودس کردند.کار ساخت مجسمه در سال 302 ق.م آغاز شد.ابتدا يك اسكلت فلزي به عنوان حمّال دروني مجسمه پايه ي برپا نمودند.آن را با گل رس پوشاندند.در ساخت مجسمه از قطعات بزرگ برنزی نیز کمک گرفته شد.برای تابت ماندن مجسمه از پاره سنگ های کوچک و بزرگ استفاده شد.در درون آن فضای باریکی را بقی گذاشتند به اندازه یک نرده بان تا در تعمیرات از آن استفاده کنند.دست راست او یا روی پیشانی بود یا مشعلی را نگه داشته بود.روی دست چپ او پوشش شال مانندی آویزان بود.یا به قولی نیزه در دستش بود.احتمالا محل استقرار مجسمه داخل شهر و رو به شرق بود.این مجسمه 66 سال پابرجا بود و سال 224 ق.م در اثر زلزله از زانوان شکست و سقوط کرد.این اثر 6 اثر از عجایب هفت گانه جهان است.

www.rooboo30.com
.........................................................................................................................
باغهای معلق بابل

شهر بابل برای سه مورد شهری مهم تلقی می شد.نخست بخاطر برج بابل-دوم بخاطر دیواری عظیم که دور شهر کشیده شده بود و سوم بخاطر باغهای معلق.باستانشناسی آلمانی طی حفاری های خود توانست آثار برج بابل را که مربوط به مردوک بود بیاید.ارتفاع این برج 90 متر بود.سپس پایه های اصلی دیوار بابل را یافت که دو ارابه اسبی براحتی می توانستند روی آن حرکت کنند.بابل نخست مسکن سومریها بود.(3000 سال ق.م)سپس اکدی ها در آنجا ساکن شدند.پس از مدتی توسط حمورابی به شکوفایی رسید بعد از آن هم کاسیان و آشوریها بر بابل تسلط یافتند.کم کم یکی از شاهان کلدانی علیه آشور قد علم کرد و کشور آشور میان مادها و کلدانی ها تقسیم شد.چون این شاه درگذشت ,پسرش نبوکد نصر بر تخت نشست.او بابل را تبدیل به بزرگترین و پرشکوه ترین شهر آن دوران کرد.وی ساختمان برج بابل را به اتمام رساند.هم چنین دستور داد جهت امنیت شهر, دیواری عظیم (که شرح آن داده شد)بدوربابل بسازند.زندگی در آنجا بر اساس قوانین تصویب شده حمورابی بود.در این دوران بود که باغهای معلق بوجود آمد و احتمالا هدیه ای بود از سوی بخت النصر به همسرش شاهزاده ایرانی که معلوم نیست همنام ملکه سمیرامیس بوده باشد.بر طبق گزارشهای تاریخی موجود وی باغهای معلق را ساخت تا غیبتهای طولانی را نزد همسرش جبران یا خاطرات کوهستانهای زیبای وطن را برای آن زن زنده کند.بخت النصر به سربازانش دستور داد در طی لشگر کشی به سرزمینهای دور هر گیاه زیبایی که یافتند از ریشه در آورده به بابل بفرستند.به این ترتیب در بابل یک باغ بزرگ و رنگارنگ ایجاد شد.احتمالا در هر یک از هفت تراس آن باغی مخصوص وجود داشت که در لبه خارجی هر تراس گیاهی پیچک آویزان بود که تا باغ تراس زیرین ادامه می یافت و بدین ترتیب از هفت باغ مجزا یک مجموعه کامل می ساخت.یک کوه بزرگ سرسبز با شیب تند به همراه  تعداد زیادی درخت-پرچین و گل که در مجموع آویزان یا معلق به نظر می آمدند نیز در باغ وجود داشت .آبیاری از طریق کانالهایی  از بالاترین طبقه به طبقات زیرین انجام می شد.درون حوض ها و برکه ها اردک,مرغابی و قورباغه و در میان باغ زنبور-پروانه , سنجاقک و..یافت شده ,در حالیکه شهر بابل گرم و داغ بود.سرسبزی و خرمی این باغها در برابر هوای گرم بابل باعث شد تا باغهای معلق جزو عجایب جهان قرار گیرد.

www.rooboo30.com

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |
غار کرفتو (یک غار استثنایی) - بزرگترین غار طبیعی خاورمیانه!
[موضوع: کرفتو (Karaftou) نام یکی از غارهای مهم ایران است که در استان کردستان قرار داشته و از جمله جاذبه‌های طبیعی گردشگری این استان به شمار می رود.
این غار در 72 کـیـلـومـتـری خاوری شـهـرسـتان سـقـز و تـقـریـبا با هـمـیـن فاصـله در شمال شهرستان دیـوانـدره قـرار گـرفـتـه که 12 کيلومتر تا دهستان کرفتو فاصله دارد وهمچنین غار کرفتو حدود 30 کیلومتر با شهرستان تکاب فاصله دارد . اصـلـی‌تـریـن راه دسـتـرسـی به آن از طـریـق جاده تکاب است، عـبـور از یک بخـش به نام گـورباباعـلـی و سـپـس روسـتای یـوز باش ‌کـنـدی و در ادامـه حـدود 3 کـیـلـومـتـر بعـد از آن غار کـرفـتـو قـرار دارد.

www.rooboo30.com


غار کرفتو در سـیـنه یک رشـتـه کـوه آهـکـی در شـمال دره‌ای عـمـیـق قـرار گـرفـته كه آثار مـتعـددی از پـناگاه‌ها، دخـمـه‌ها و حـفـره‌هایـی نیز در کـنار غار اصـلـی دیـده مـی‌شـوند. مـوقـعـیـت غار به گـونه‌ای است که به طـور کـلـی بادگـیـر نبوده و در زمـسـتان دامـنـه جـنـوبـی را نـمـی پـوشـانـد، در حـالـی که 500 مـتـر دورتـر و در جـنـوب‌خاوری، غار بادگـیـر بـوده و بـرف آن را كاملا مـی‌پـوشـانـد. به همین دلیل است که در زمـسـتان‌ها و هـنگام سـرما درون غار گـرم و در تابـسـتان به لحاظ کـوران باد غار خـنک می باشـد.
ورودي غار از دامنه كوه حدود 25 متر فاصله دارد كه در گذشته راهي نسبتا سخت و دشوار در كمر كوه،‌ بازديد‌كنندگان را هدايت مي‌كرد، ولي امروزه با عبور از پلكاني فلزي مي‌توان به دهانه ورودي غار رسيد.

در سـوی دیگـر دره، کـوه دیگـری وجـود دارد که به عـلـت الـقـا شـکـل طـبـیعـی آن، مـردمان محلی به آن "سـه‌دخـتـران" می‌گـوینـد.
دو چـشـمه آب نيز در زیـر تـقاب‌های پـایـیـن غار وجـود دارد که سـالـیان دراز مـردم از آن بهـره‌مـنـد گـردیـده‌انـد. غار کـرفـتـو در دوران "مـزوزوئـیـک" (میان زیست یا دوران دوم، که 160 میلیون سال به طول انجامیده است) زیـر آب بـوده و در اواخـر هـمـیـن دوره، اين ارتـفاعات از زير آب بـیـرون آمـده است.


مشخصات غار كرفتو

ایـن غار آهـکـی است و در دوره های مخـتـلـف، انـسـان در آن سکـونـت کـرده و به هـمـیـن دلـیـل تـغـیـیـر حالـت داده است. در داخـل غار هـنوز هـم آب وجـود دارد و بـرای دیـدن بعـضـی از جاهای مخـتـلـف آن بایـد از قایـق‌های کـوچک اسـتـفاده کـرد. وجـود تصاویـر و اشکال نـقـاشـی شـده از (حيوان،‌ انسان و گياه) داخـل غار از جـمله دیـدنـی‌های مـوجـود در ایـن اثـر باسـتانـی می‌باشـد که هـر بـیـنـنـده ای را به خـود جـلـب می کـنـد .

طول غار حدود 750 متر است و راه‌هاي فرعي متعددي از آن منشعب مي‌شود. معـماری ایـن غار صخـره ای، چهار طـبـقـه در دل کـوه است كه ازطرف گروه باستان‌شناسي مستقر در منطقه، طبقه چهارم اين غار به تالار آرميتاژ معروف شده كه زيبايي خاصي دارد. سراسر سقف اين تالار به صورت بسيار خاصي شکل گرفته و دليل آن احتمالا انحلال به صورت ناهمگن در بخش‌هاي مختلف سقف است. سقف غار شباهت زيادي به تالارهاي موسيقي(آکوستيک) دارد.

حجـاران ماهـر فـضاهای مـداخـل غار را تـراشـیـده و اتـاق‌ها، راهـروها و دالان‌های مـتعـددی به وجـود آورده‌انـد که از مـیان غارهای "دسـت کـن" باقـی مانـده از دوران گـذشـته، ایـن غار معـماری کامـل‌تـری دارد. بـر سـر در یکـی از اتـاق‌های طـبـقـه سـوم کـتـیـبـه‌ای یـونانـی وجـود دارد و به هـمـیـن عـلـت غار را معـبد هـراکـلـس (هـرکـول) نيز می‌نامـنـد، در ایـن کـتـیـبـه آمـده:

در ایـن جا هـراکـلـس سکـونـت دارد باشـد که پـلـیـدی در آن راه نـیابـد

(هركول يا هراكلس "Herakles" نام قهرمان اسطوره‌اي یونان و روم باستان فرزند خداي زئوس و آلكمنا است. او براي تبديل شدن
به يكي از خدايان وادار شد كه دوازده مرحله پر خطر را پشت سر بگذارد كه به دوازده‌خان هركول معروف است.)

 

www.rooboo30.com



پیشینه کاوش های صورت گرفته در غار کرفتو

غار كرفتو در سال 1818 توسط "سر رابرت كرپورتر" بازدید و كتیبه آن خوانده شد. در سال 1838 "هنری اولینسون" از غار بازدید كرد و آن چه را كه به وسیله كرپورتر از كتیبه خوانده شده بود، اصلاح نمود. در سال 1963، "سراورل اشتین" همراه با دستیار هنری‌اش ایوب‌خان نقشه اتاق‌های حجاری شده، راهروها و دهلیزهای طبیعی را تهیه كردند كه البته اكنون با توجه به این كه خاك‌برداری و پاك‌سازی راهروها و دهلیزها به طور كامل انجام گرفته، نقشه اشتین كامل نیست.

کاوش و گمانه‌زنی‌هاي اخير در غار کرفتو

اين غار در زمستان سال 1379 گمانه‌زني شد و با بررسي باستان‌شناختي در محوطه بيرون و داخل غار،‌ آثاري از دوران‌هاي مختلف به دست آمد. كشف تراشه‌هاي سنگي در طبقه چهارم و محوطه بيرون غار مي‌تواند نشانه‌اي از استفاده انسان در دوران پيش از تاريخ از اين غار باشد. هم‌چنين نمونه سفال‌ها و اشياي به دست آمده، ادامه سكونت انسان را در طول دوران تاريخي اشكاني و ساساني و دوران اسلامي يعني قرون ششم تا هشتم ه. ق مسجل مي‌سازد.

در نـتـیـجه آزمایـشـات خاک‌شـناسـی که از غار کـرفـتـو به دسـت آمـده، نـشـان می‌دهـد به عـلت یک رشـته فعالـیـت‌های جـزئی و فعـل و انفعالاتـی که در سـطح غـار به عـمـل آمـده و رسـوبات بر جای مانـده، ایـن غـار از (هـزاره چهارم پـیـش از مـیلاد) عاری از فعالـیـت‌‌های انـسـانـی گـردیـده و سـاکـنـیـن آن که گـله‌دارانـی کـوچ‌رو بـوده‌انـد آن مـنطـقه را تـرک کـرده‌انـد.

غار کـرفـتـو به جهـت گـمانه‌هایـی که در آن حـفـر گـردیـده و بعـضا تا عـمـق 5/5 مـتـر پـایـیـن رفـته و با تـوجـه به لایـه‌های مـوجـود که تحـتانـی‌تـریـن آن دارای تـراشـه‌های سـنگـی و تـیغـه‌ای بـوده است یک فاصله هـزار سـاله را نـشـان مـی‌دهـد و دوباره به آثار زیـسـت‌انـسـانـی مـی‌رسـد که دارای چهاردوره سکـونـتـی است: پـیـش از تاریخ، اشکانـی، سـاسـانـی، اسـلامی که البته دوره سـلـوکی آن چـنـدان مـورد یـقـیـن نیست.

 

alt



پیشینه تاریخی محوطه

بر پایه معماری موجود و نیز كتیبه یونانی مذکور، قدمت و سابقه سكونت و یا مورد استفاده قرار گرفتن اين غار را از دوره سلوكی به بعد، یعنی اشكانی، ساسانی و اسلامی می‌دانستند كه پس از كاوش‌هایی كه در دو فصل انجام گرفت و با نتیجه‌ای كه از مطالعات محوطه‌های اطراف غار به دست آمد مشخص گردید كه در پیش از تاریخ، به احتمال از اواخر هزاره پنجم پ.م. و هزاره چهارم پ.م. این غار همزمان با پناگاه‌های و غارهای دیگر از جمله غار كانی میكائیل (در 1 كیلومتری شمال كرفتو) مورد استفاده قرار گرفته است.


نتایج حاصله از كاوش‌ها

پس از انجام گمانه‌زنی‌ها در محوطه درون غار و بیرون از آن، خاك‌های موجود به طور كامل غربال گردید كه 22 هزار قطعه سفال مربوط به دوره‌های مختلف به دست آمد. با توجه به مطالعات مقدماتی بر روی سفالینه‌های یافت شده و محوطه‌های اطراف آن معلوم گشت كه در دوره‌های پارت و ساسانی و قرون هفت و هشت هجری غار كرفتو فعال بوده ولی از نظر نوع فعالیت و مورد استفاده قرار گرفتنش، متفاوت بوده است. بدین صورت كه در دوره‌های پیش از اسلام، به احتمال فراوان نوعي مركز آئینی و نیایش محسوب می‌شده و در دوره‌های اسلامی و با تغییراتی كه در آن ایجاد كرده بودند، به عنوان سكونت‌گاه و چه بسا مكان دفاعی كاربری داشته است و به همين سبب است كه هنوز هم محلی‌ها غار كرفتو را "قلعه" مي‌نامند.

غار باستاني و زيباي كرفتو به سبب داشتن معماری منحصر به فرد و بی‌نظیر صخره‌ای همیشه مورد توجه بوده و با اقداماتي كه در طول سال‌هاي 1378 و 1379 كه شامل (سامان‌دهي محوطه بيرون غار، پله‌بندي،‌ سكوهاي استراحت، پاركينگ، سرايداري، سرويس‌هاي بهداشتي و برق‌كشي غار است) به عنوان يكي از جاذبه‌هاي طبيعي بي‌بديل استان كردستان، گردشگران زيادي را به سوي خود فرا مي‌خواند.

غار كرفتو به شماره 330 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.

www.rooboo30.com

www.rooboo30.com

 گردآورنده: فرجاد کزدانی

 

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 10:16 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |

 

با دکتر علی شریعتی بیشتر آشنا شوید ! 


علی شریعتی در دوم آذر سال ۱۳۱۲ در کاهک، یک روستای سنتی کوچک، کنار کویر، در نزدیکی سبزوار دیده به جهان گشود. پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون حقایق اسلامی و مادرش زهرا امینی، زنی روستایی متواضع و حساس بود. پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده ملاهادی سبزواری محسوب می‌شد. [۱]
در سال ۱۳۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود. در تاریخ ۲۴ تیر سال ۱۳۴۷ با پوران شریعت رضوی، یکی از همکلاسی‌هایش ازداوج کرد. [۲]
شریعتی تحصیلات دانشگاهی خود را در مشهد گذراند و تحصیلات عالی خود را در سال ۱۳۴۱ در فرانسه و در رشته تاریخ و جامعه‌شناسی مذهبی ادامه داد. در سال ۱۳۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش یعنی در هنگام خروج از ایران که به همان دلیل معلق مانده بود و در عین حال لازم‌الاجرا بود. بعد از بازداشت به زندان قزل‌قلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت.[۲]
از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲، دکتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواک به دنبال او بود و از تعطیلی به بعد، متن سخنرانی‌های دکتر با اسم مستعار به چاپ می‌رسید. در تیر ماه ۱۳۵۲، دکتر در نیمه شب به خانه‌اش مراجعه کرد و دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت.[۲]
شریعتی سپس در فروردین سال ۱۳۵۲ تحت شرایط ویژه‌ای آزاد شد که بر طبق آن اجازه تدریس، انتشار، و یا برپایی گردهمایی را چه به صورت خصوصی و چه عمومی نداشت. علاوه بر این، ساواک کلیه تحرکات او را به شدت زیر نظر داشت.
شریعتی این شرایط را نپذیرفت و تصمیم به هجرت از ایران گرفت. اما سه هفته بعد از ورود به سواتهمپتون انگلستان، به طرز مشکوکی از دنیا رفت. دلیل رسمی مرگ وی حمله قلبی اعلام شد. در ایران بسیاری از او با نام شهید یاد می‌کنند. شریعتی بر خلاف وصیت خود که خواسته بود بود وی را در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد دفن کنند، در حرم حضرت زینب(س)، دختر علی پسر ابوطالب، در شهر دمشق به خاک سپرده شد.
[ویرایش] اندیشه‌ها
شریعتی یکی از متفکران مسلمان بود و درعین حال، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی داشت که به زعم او ریشه‌های اسلامی نداشتند. او به‌طور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده می‌داند و آن را توام با اسارت‌پذیری، خرافه، تقلید و جبرگرایی معرفی می‌کرد. [۳] وی همچنین از نگاه سطحی به مدرنیته نیز انتقاد می‌کرد و معتقد بود که راه پیشرفت و ترقی ملت‌های شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیموده‌است. [۳] البته استفاده آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی قرار داشت.او يكي از بزرگترين اسلام شناسان مي باشد.
[ویرایش] آثار
ابوذر
اسلام شناسی
امت وامامت
انسان
انسان بی‌خود
اومانیسم اسلامی
با مخاطب‌های آشنا
بازگشت به خویش، بازگشت به کدام خویش
تحلیلی از مناسک حج
تشیع علوی و تشیع صفوی
توتم پرستی
جهاد و شهادت
جهان‌بینی و ایدئولوژی
جهت‌گیری‌های طبقاتی در اسلام
چه باید کرد؟
حج
حسین وارث آدم
خودسازی انقلابی
روش شناخت اسلام
زن
علی
فاطمه فاطمه‌است
فلسفه تاریخ در اسلام
کویر (مجموعه مقالات)
گفت‌وگوهای تنهایی
ما و اقبال
مذهب علیه مذهب
مسئولیت شیعه بودن
میعاد با ابراهیم
نامه‌ها
نیازهای انسان امروز
نیایش
هجرت وتمدن
هنر
ویژگی‌های قرون جدید
هبوط
استحمار
[ویرایش] پانویس
↑ وب‌گاه شهید آوینی
↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ زندگی دکتر شریعتی، زینب س.
↑ ۳٫۰ ۳٫۱ مسعود پدرام. «قدر شریعتی». ماهنامه ایران فردا. تیر ۱۳۷۶، شماره ۳۴،صفحه ۲۳. 
[ویرایش] منابع
زندگی دکتر شریعتی. شرقیران. بازدید در تاریخ ۲ ژوئیه ۲۰۰۷.
مسعود پدرام. «قدر شریعتی». ماهنامه ایران فردا. تیر ۱۳۷۶، شماره ۳۴،صفحه ۲۳

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 11:24 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |

تحقیق: پروفیسور یوسف شاه یعقوب اف      زادگاه زردشت کجاست ؟                   برگردان: دکتر صاحب نظر مرادی


آنسانکه راجع بزمان زنده گی آشو زردشت در بين دانشمندان همفکری موجود نميباشد، در باره مکان تولد و ظهور او نيز ملاحظات گوناگونی وجود دارند. اگر دانشمندان و اوستاشناسان تاريخ آريايهای آسيای ميانه را خوبتر ميدانستند اين انديشه های مختلف کمتر ميتوانستند ظهور نمايند. بايد گفت که اکثريت اوستاشناسان علمای اروپايی ميباشند و آنها بتاريخ مردمان آريايی توسط سرچشمه های يونانی، فارسی و عربی مخصوصاً نوشته های دورهء اسلامی شناسايی پيدا نموده اند. اين سرچشمه ها اکثراً درباره امپراتوريهای بزرگ هخامنشيها و ساسانيان حکايت دارند که در آريانای غربی (در پارس) وجود داشته اند. حتی پادشاهان پيشداديان و کيانيان که در دوره های خيلی پيش از هخامنشيها در آسيای ميانه حکومت کرده اند، نيز به ايران کنونی مربوط دانسته شده اند. بنابرين در ابتدا اوستاشناسان، اوستا و زردشت را به آريانای غربی متعلق دانسته اند. اما وقتيکه در عصر بيستم به آموزش اين اثرها عميق تر شدند، فهميدند که زبان آن به آريايهای شرقی نسبت دارد و اين موضع باعث بروز عقيده های مختلفی درين ساحه گرديد.
همه مورخان دوره اسلامی: ابن خردادبه، البلاذری، ابن فقيه، المسعودی، حمزه اصفهانی، ابن ياقوت، القزوينی و ابوريحان بيرونی زردشت را از آذربايجان و فعاليت دينی او را به درياچه اروميه وابسته کرده اند(1) الطبری، ابن اثير، ميرخوند پيغمبر آريانی را از فلسطين و فعاليت او را در آذربايجان دانسته اند(2). در انجمن آراء آمده است که، "زردشت از شهر اردبيل و سبلان ظهور کرده و اصلاً از شهری بود ميان مراغه و زنگان، که شيزنام داشت، به ری آمد و از آنجا به پايتخت شاه لهراسپ و گشتاسپ رفته است"(2).
در "نظام التواريخ" و "نفايس الفنون" آمده است. "زمانی که زردشت ظاهر شد و دين سابيان باز داشت و به دين مجوس دعوت کرد گشتاسپ از خراسان به فارس آمده و بعد بدين او بگرويد و به زند خواندن مشغول شد و آتشکده ها فرمودن ساخت"(3) يعنی ظهور او را از فارس دانسته اند.
عالمان اروپا ف. يوستی، خ. بر تولمی، خ. هرتسفلد  ی.خ.ملتان و ديگران وطن زردشت را از خاران ماد و گزان آذربايجان (شيز) ناميده اند.(4)
امروز با کشف واقعيتهای تاريخی نظريه طرفداران نسبت دادن زردشت به آريانای غربی خيلی کم شده اند، اما تعدد آراء در بين عالمانی که اوستا و زردشت را به اريانای شرقی متعلق ميدانند، نظير سغد، باختر، هامون (سيستان) و بيشتر خوارزم جريان دارد. ای. مارکوارت، ف ادرياس، يی. بين فيسيت، ا.کريستن سن، ان، س. نيوبيرگ، س، پ تالستوف، م. آشتيانی زردشت را از خوارزم گفتند.(5) و.ای.عبايف زردشت را برخاسته از مردمان سکايی دانسته است.(6) موافق عقيده طرفداران از خوارزم بودن زردشت، وی يک ادم جامعه پيش از تاريخ، يعنی موبد مردمان خوارزم بود، که عقيده های دينی او در نزد شاه اين ناحيه دستگيری نيافته اند و به نزد پادشاه تورهای سير ويشتاسپ ميرود و زير حمايه وی دين خود را گسترش ميدهد. از جمله ان. س. نيوبيرگ چنين می شمارد، که زردشت در اول در خوارزم در ساحل سيحون ميزيست و بعد به بلخ می آيد و درينجا عقيده های دينی خود را پهن مينمايد. زردشت به نزد گشتاسپ در عصر ششم پيش از ميلاد آمده بود که اين مقارن به همزمانی بودا و کانفسيوس ميباشد(7). يی. بينونيسيت نيز چنين عقیده دارد، که آيين زردشت در باختر رشد کرده است. بايد گفت که سواحل رود سيحون هيچگاهی به خوارزم اطاعت نميکرده اند و جزوی خاک خوارزم محسوب نميشدند، اما ريزشگاه رود سيحون به تورهای افراسياب و ارجاسپ اطاعت مينمود.
تعجب آنست که عالمان از يکطرف زردشت را مربوط به زمان پيش از تاريخ میدانند، از طرف ديگر وی را به عصرهای (6-7) پيش از ميلاد نسبت ميدهند؟ دانشمند تاجيک ح. مومين جانوا زردشت را از ترکهای ساحل راست رود سيلس (سير) می شمارد، که اين پندار کاملاً اساس علمی ندارد.
اکنون به سرچشمه های مراجعت ميکنيم، تا ببينيم در کدام اساس عالمان وطن زردشت را خوارزم گفتند. سرچشمه ايکه از خوارزم ياد ميشود، مهريشت است، که در آن گفته ميشود: "آنجائيکه شهرياران دلير قوای بسيار مرتب سازد: آن جائيکه کوههای بلند و چرگاههای بسيار برای چارپايان... موجود است، آنجائيکه درياهای عميق و وسيع واقعست، آنجائيکه رودهای پهن قابل کشتيرانی با امواج خروشان به سنگ خارا و کوهها برخورده بسوی اشکت پارواته، مرو، هرات بسوی سغد گاوه و خوارزم می شتابند(8). در آنجا از رودهای هرات، آمو و زرافشان و سيحون سخن ميرود و خوارزم در کنار ولايتهای مرو، هرات و سغد ذکر ميشود. اما درباره آنکه زردشت از خوارزمست، اشاره ای نيست. در ميان 15 ناحيه از نواحی عريضه هی، سواهی و فرا دادافشو، ويدا دافشو، بريشتی و وروسريشگی باين کشور خوانيرسی.1* درخشان آنجائيکه ستوران آرا می دارند و پناهگاه سالمی ستورانست، مهر توانا نظارت ميکند"(9) .
درينجا که خوانيرس ياد ميشود، که به جغرافيای آن اريانای مرکزی وارد ميگردد، يعنی بآن سرزمينهای افغانستان امروزی و آسيای ميانه داخل ميشوند. رود ايش2* به ايشکت پروتی ميرود، که کابلدره و ثانياً هند در نظر ميباشد. در بندهشن در باب 17 گفته ميشود، که ايم جمشيد آتش فرنبغ را در کوهها فررامندين خوارزم بنياد گذاشت. در زمان ويشتاسپ آتش فرنبغ در کوههای اپرشن کابل گذاشته شد. همينطور اينجا اشاره ای آنکه زردشت از خوارزم باشد، نيست. در ونديداد در بين 16 کشوريکه اهورامزدا آفريده، نام خوارزم را نگفته اند، اما معلوم نيست که محققان از چه رو آريان ويچ را با خوارزم نسبت ميدهند.
بفکرما يکی از سببهای به خوارزم نسبت دادن آريان ويچ اين کاوشهای باستان شناسی سالهای 30-40 درين ناحيه از طرف باستان شناسان شوروی با سروری س.پ.تولستوف بود. خرابيهای تو پراق قلعه مرکز شاهان خوارزم با نام فير با قصر و معبدهای بزرگ گشته بنای کوی کريلگن قلعه با حشمت که با عصرهای 1-4 پيش از ميلاد و 1-5 ميلادی نسبت دارند و صدها يادگاری ديگر که در سبک سوفستی معماری آرياييان ميباشد کشف شده و توجه اوستا شناسان را بخود جلب نمودند، و با اين سبب خوارزم را وطن زردشت دانسته اند. شايد به خوارزم نسبت دادن نام خيوا يا خيوه نيز نقشی داشته باشد. زيرا در اوستا کشور خوانيرس در آريان ويچ جای دارد. بعبارت ديگر آريانويچ در خوانيرس است. واژه خيوا و خوانيرس از يک ريشه بوده معنی مملکت مرکزی را دارند. اما خيوای خوارزم خوانيرس شده نميتواند، چونکه موافق گفته بندهشن در خوانيرس بزرگترين کوه از جمله چيکک دايتی جايگير بود. طوريکه معلومست در خوارزم و خيوا چنين کوه بزرگ وجود ندارد. امروز که کهن ترين معبدهای آتش در باختر کشف شده اند، خود عقيده وطن زردشت بودن اين جا را تصديق مينمايند. اول آنکه گفته های سرچشمه ها درباره زمين آريانويچ به خوارزم راست نمی آيد. در ونديداد درباره آريانويچ گفته ميشود "نخستين سرزمين و کشور نيک که من اهورامزدا آفريده ام  آريانويچ بود، برکنار رود دايتی نيک. پس از انگاه اهريمن همه تن مرگ بيامد و به پتياره گی (اژدها) در رود دايتی بيافريد و زمستان ديو آفريده را برجهان هستی چيره گی بخشيد. در آنجا ده ماه زمستان است و دو ماه تابستان و در اين دوماه نيز هوا برای آب و خاک و درختان سرد است. زمستان بدترين در آنجا آسيبها* را فرود مياورد"(10) تدقيقات تاريخی اقليمی خوارزم نشان ميدهد، که درينجا هيچگاه در طول تاريخ چنين سرديها نبوده است. پس آريانويچ را در خوارزم جستن اشتباه ميباشد.
از وطن زردشت تنها در ونديداد ياد ميشود. در فرگرد (نوزدهم) چهار نقل شده است. "زردشت از جايی برخاست و بی هيچ ترس و وهم سنگ چندی که از آفريدگار – اهورامزدا گرفته بود، بچرخ آورد. اهريمن پرسيد... تو، که برفراز کوهی در کناره رود دراج در خانه پوروشاسپ ايستاده ای اين سنگها را از کجای اين زمين پهناور گاوثانی دور کرانه برگرفته، برای چه آنها را به چرخ در آورده ای"؟ درين متن دقت نمائيد که خانه پدر پيغمبر آريايی در کنار رود دراج نامبر شده است. در بند يازدهم همين باب باز گفته ميشود: "زردشت به فراز کوهی در کناره رود دراج نيايش کنان به پرستش به بارگاه اهورامزدا، به امشاسپندان نيک بهمن اردیبهشت شهريور و سپندارميزد نشسته بود". درينجا نيز زادگاه او دراج معين شده است. در بندهشن باب 20 آمده است که، "رود دراج در آريانويچ بوده، خانه پوروشاسپ پدر زردشت در کنار اوست". در باب 24 گفته ميشودآریبشی که "رود دراج رود بالا بوده، خانه پدر زردشت آنجاست".
در يسنای 19 بند 18 آمده است: "کدام اند آن پنج ردان (رهبر) نمانپت - خانه خدا، ويسپت- دهخدا، زنتوپه – شهرخدا و دهيوپت – ولايت خدا و هيربت در راغ زردشتی".
درينجا راغ را نيز به زردشت نسبت داده اند. از تحليل سرچشمه ها برمی آيد:
1- در ابتدا فعاليت دينی زردشت درراغ شروع شده است،اما وطن پدرش ومحل تولدش دهه دراج بوده است.
2- راغ در همانوقت يکی از ناحيه های بزرگ باختر به شمار ميرفت و در ادارهء آن خانه خدا، دهخدا، شهر خدا، هيربت و ولايت خدا يعنی کی شاه اشتراک داشته اند. يعنی بعلت منسوب دانستن زردشت به سرزمين مادها از سوی پژوهشگران و اوستا شناسان راغ را که در يسنا آمده است راغ زردشتی ناميده اند. از اينکه اوستا شناسان تنها از ری ايران کنونی آگاهی داشته اند و واژه "راغا" يا "راگا" را ری تعبير نموده و زردشت را از مردم مادها دانسته اند، که اين برداشت اساسی منطقی ندارد.
اوستا شناس ای. هرتسفلد وطن مادری و محل تولد زردشت را نيز راغ - ری در ايران بوده می حسابد. بعقيده اين اوستا شناس دين آورده زردشت را شاهان ماد نمی پذيرند، ازينرو به آريانای شرقی می گريزد و شاه سيستانی ويشتاسپ داعيه او را قبول و زردشت را مورد پشتيبانی قرار ميدهد.
تدقيقات درباره تاريخ و جغرافيای اوستا نشان ميدهد که، ری ايران راغ زردشتی نيست. اول آنکه واژه "راغ" در نواحی باختر شرقی جای خيلی معلومست و با نام های مثل پشته راغ، پستی راغ، کمراغ، راغ، راغون، راغستان، راغک، راغدشت و غيره دهها دهه و موضعها وجود دارند که ميشود بالای آنها مکث علمی نمود. بنابرين ناحيه ری را راغ دانستن اوستاشناسان اشتباه می باشد، و واژه "راغ"، "ری" شده نميتواند و این کاربرد جز قرینه سازی بیش نیست.
معلومست که راغ از جمله 16 سرزمين اوستايی بوده و يکی از محلات بزرگ و واحدهای اداری ولايت بدخشان در افغانستان بوده، زياده از 180 روستا دارد. در زمان زردشت راغ ولايت بزرگ بوده است. از بسکه اوستا شناسان از راغ در بدخشان (باختر شرقی) آگاهی نداشته اند، آنها ری را بعوض راغ قرينه سازی کرده اند و زردشت را به ری نسبت داده اند.
من از آن اوستا شناسان در تعجبم، که وطن زردشت را در ماد دانسته و زبان گاتها را به لهجه آريانای شرقی نسبت ميدهند. چطور ميشود، که زردشت در مملکت مادها تولد شده، آنجا بزرگ شود، معلومات گيرد و دعوای پيغمبری نمايد، اما به سبب آنکه سروران مادها دين او را نپذيرفته، و اورا مورد تعقيب قرار دادند، وی به باختر فرار نمايد و اينجا کتاب خود گاتها را به لهجه آریانای شرقی نوشته، باری از وطنش و شاهان آن ديار نامی نبرد.
در گاتها از "کیها" ی خودسر آريانای شرقی اوسيچ، کراپانها – و از رقيبان خود با درد و الم می نويسد. چرا در باره سرداران مادها چيزی نگفته است. يا گاتها را به لهجه آريایيهای غربی نه بلکه به گويش آرياييهای شرقی مينويسد. چگونه او در يکمدت کوتاه لهجه آرياييهای شرقی را از بر کرد و به آن کتاب نوشت، و حتی لغت "زند" را برای فهميدن آرياييهای ديگر ترتيب نمود. بنابرين عقيده این گروه دانشمندان که وطن زردشت را در آريانای غربی ميدانند پايه علمی و منطقی ندارد.
اکنون می آييم به سر عقيده عالمانی که وطن زردشت را از گزان شيز اذربايجان میدانند. آنها نيز در زمينه دليل قطعی و استدلالی ندارند و تنها برای آنکه نام آذربايجان معنی (غنی از آتش) را دارد، که شايد شکل اصلی (کلمه آذربغان باشد) و درينجا در شيز در زمان ساسانيان معبد بزرگی آتش پرستان عمل مينمود، ازينرو آنرا بوطن زردشت نسبت داده اند. در بخشهای اوستاگاتها ويشتها نام آذربايجان – اترپادکن نيست، اين نام تنها در زمان پارتها و ادبيات پهلوی پيدا ميشود. ديگر اين که معبدی در شيز بوده بزمان پارتها، ساسانيان نسبت دارد و در وی حتی آثارهای زمان هخامنشيها يافت نشده است. همه اين دليلها بآن گواهی ميدهند که عقيده زادگاه زردشت را به آذربايجان نسبت دادن نيز پايه علمی ندارد.
در باره اينکه چرا مورخان اسلامی زردشت را از فلسطين گفته اند و با ابراهيم پيغمبر يهودیان يکی دانسته اند و اين آميزشها کی و چگونه پيدا شده اند، بايد گفت، که سال 539 پيش از ميلاد کوروش کبير بابل را فتح نموده و همه اسيران از جمله يهودیان زيادی را که در اسيری و غلامی بسر می بردند، آزاد نموده و با زنی بنام سارا از يهودیان ازدواج کرد. از همين زمان يهودیان کوروش را فرستاده خداوند برای آزادی خود شناخته اند و او را چون انبيا تقدیس میکنند. آنها در دربار يهودیان کار ميکردند و به دين و آيين آرياييها از نزديک آشنا شده اند. شايد آميزش برخی از جنبه ها و ارزشهای دينی در همانوقت به کتاب تورات وارد شده باشد. اين کار بيشتر در دوره اسلامی بعد از آرییان و بدست عربها در آمدن اين سرزمين و بعوض مزدايسنا و خط اوستايی جاری شدن خط عربی سرعت پيدا کرده است. محمد معين درين باره درست مينويسد: "پس از حمله اعراب به ايران همچنانکه دين مزدا يسنا در برابر دين اسلام سر اطاعت فرود آورد و زبان ايرانی بزبان تازی مخلوط گرديد و خط پهلوی از استفاده باز ماند و رسم مرز و بوم ايران ديگر گشت. داستانهای ملی ما نيز با قصه های سامی آميخته گردید. پادشاهان و داستانهای ايران با پيغمبران بنی اسراييل رابطه و خويشاوندی يافتند. از جمله زردشت و تنی چند از فرشتگان و شاهان با چند تن از پيغمبران سامی و بنی اسراييل منتسب گرديدند. موبدان زردشتی نيز که خود منبع اخبار تاريخی و داستانهای ايرانی باستان بوده اند، نظر به تعصب قشريون کوشش کرده اند تا پيروان مزد يسنا را همچنانکه پيغمبر اسلام گفته بود، در زمرهء اهل کتاب وارد نمايند. ازينجاست که زردشت را با حضرت ابراهيم پیغمبر آميزش داده اند." یا یکی گرفته اند، اين موضوع دامنه دار است و درينجا ما ازين بيشتر سخن گفته نميتوانيم.
اکنون می آييم بعقيده عالمانيکه وطن زردشت را به باختر نسبت داده اند. بايد تذکر داد که اکثريت علمای يونانی قديم که اوستا شناسان بوده اند، زردشت را از اهل باختر دانسته اند. در تاريخ خلق تاجيک 1998 دولت کيانيان باختر را از دولتهای بزرگ و زردشت پيغمبر را باختری شمرده اند. اين عقيده را همه وقت. محقيقین چون و.تماشيک، و گيگير، ای.م. دياکانف، ب. غفوروف و مولف اين سطرها طرفداری کرده اند.(13)
 امميان مارتسيلين درباره زردشت باختری نوشته است، که او اساسگذار قاعده و قانون نو در باختر و جهان ميباشد.(14)
سالهای آخر ای.و. پيانکف نظريه ای از ساحل درگام بودن زردشت را در سغد پيشنهاد کرده است. طوريکه در بالا آورده شد، موافق نوشته مولف ونديداد خانه پدر زردشت در ساحل رود دراج در آريانويچ جای داشت. ای.و. پيانکف به تحليل معنا و مضمون واژه دراج، پرداخته مينويسد: "ريکه دراژه ايز اوسيتينسکيخ تکستف اوپامينوته تولکه فی" ويديودادی" (XIX,4) فی پديژنای فارمی Drajya ... (15) نامبرده سعی ميکند تا با جستجوی معنی دراج و قرينه سازيها برای زردشت وطن جديدی در سغد پيدا نمايد.
اول آنکه در اوستا گفته ميشود، که پيغمبر در کنار رود دراج تولد شده است نه دريا جا و نه در گام.
دوم اينکه درياجا معنای درواز را نداشته معنای حوض يا قول جای آب جمع شدن را دارد. مثلاً مولف "حدود العالم" قول اسکندر را در پرگر درياجا ناميده است.(16)
سوم .. در گام اصلاً کانالست که از زرافشان در عصرهای چهار و پنج پيش از ميلاد ساخته شده است و زمانش بزمان زردشت درست نميايد.
چهارم واژه "درگام" معنای دريا يعنی رود سيراب  را دارد، از همين ريشه عبارت اب دريا گرفته شده است.
پنجم واژه "دراج" هم رود و هم محل است. بنابرين عقيده ای.و. پيانکف دربارهء آن که زردشت يا پدر آن از ناحيه درگام سغد باشد پايه علمی ندارد.
بعقيده ما و به شهادت اسناد تاریخی فعاليت دينی زردشت در باختر گذاشته شده است و از همين سبب جايهای گشت و گذار پيغمبر را در ناحيه های باختر شمالی، حوزه ميانه و بالا آب رودخانه دايتيا (دايتی) جستن لازمست.
بنابرين ما در خريطه امروزی افغانستان و تاجيکستان جايهای را پيدا نموده ايم، که بگفته سرچشمه های اوستايی هماهنگی دارند. مثلاً در تاپان ميکی درواز بدخشان افغانستان در ناحيه کوف ديهه و رودی بنام "دراج" تا هنوز باقيمانده است و بعقيده ما با دلایلی که بیان شد. اين دراج وطن پدری زردشت ميباشد. واژه "darade" را اوستاشناسان رودی که از بالا می آيد ترجمه کرده اند و اين درست است. ديهه امروزی که دراج نام دارد همين معنا را دارد. به نظر ما ديهه دراج ناحيه کوف درواز همان وطن زردشت ميباشد. درينجا ديهه ای با نام ايمی نو و ايمی کهنه ايميتل يمی و يما وجود دارند. طوريکه از ادبيات اوستايی معلومست، واژه ايم، ايمی، يمی، يما نام قديمی جمشيد ميباشد. در مهاباراته، ويدا ايمی مقام خدايی دارد. نورستانيها خدای بزرگ را ايمه مينامند. درين ناحيه ها باز نامهای قديم بمانند سيپخ، خيودر، و خشيديو، سينديو، مدگه، زرين آب، آب زنگ، جم کوه فروش (فره وش) وجود دارند که اين نام ها در اوستا هستند.
سفر کوهها، خانها (خاون) شاوون کوفه، کاف (کوه بلند)، یخچ و دهها نام ديگر هستند، که در زبان امروزی تاجيک ها نا مفهومند و بزبانهای قديم اوستايی – گاتی و ويدی هماهنگی دارند که از قديم بودن اين ديار گواهی ميدهند.
امروز زبان شناسان باين عقيده اند، که زبان گاتها که بقلم و زبان زردشت مربوطند از زبان باختر دوره های بعد تفاوت دارد، يعنی زبان گاتها زبان باختريان شرقی میباشد(17).
موافق روايت بند هشن شجره زردشت از قرار ذيل است: زردشت پسر پوروشاسپ پسر پيترسپ، پسر حجاسپ پسر سپتيامه، پسر ويداشت، پسر انزوم، پسررزان پسر دوراسروک، پسر منوچهر(18). در اساس تحليل شجره ها نامهای اولاده (بزرگان) زردشت و ديگر بزرگان باختر با اسم اسپ پيوست بوده است. مولف کتاب "تاجيکان در آينه تاريخ از آريان تا سامان" امام علی رحمانوف به خلاصه درست علمی منطقی آمده است، که اين نامها خاص مردم باختر بوده، به اين سرزمين منسوبيت داشتن زردشت را نشان ميدهد. بايد تذکر داد که باختر قديم مخصوصاً بخش ختلان و بدخشان و ناحيه های راغ، چياب و رستاق وطن اسپان آسمانی آريايی اين ديار بحساب ميرود. بنابرين نامهای اولاده اولين پيغمبر آريايی با اسپان آسمانی آريايی علاقمند بوده که خود دليلی از همين ديار بودن زردشت را ميرساند. اسپ را در اوستا رمز آفتاب و آتش مقدس می شمارند. طوريکه مولف بندهشن مينويسد، تا پادشاهی کيخسرو آتش در درياچه کيانسه بود، وقتی آتشکده را خراب کرد آتش را دريال اسپ خود گذاشته قوه تاريکی و ظلمات را دور و زمين را روشن ساخت، يعنی معبد آتش را ساخت.(19)
در داستان فرشته پيروزی بهرام يشت کرد (3-9) گفته ميشود: "بهرام اهورا آفريده، در کالبد اسپ سفيد زيبا، با گوشها و لجام زرين بسوی زردشت می آيد"(20). همينطور در آيين مزدا يسنا اسپ رمز حيوان آسمان، بزرگ فرشته، سنبل، زوری، بهادری، فرری (روشنايی الهی) و بزرگی اولاد زردشت را نشان ميدهد. در زند اوستا نام مادری زردشت را دوغدويا دوغدوغه گفته اند و دوغدوغه از ملک راغ بوده است(21).
(درینمورد اعتقاداتی وجود دارد که روینج راغ زادگاه زردشت پیامبر بوده است.)
واژه "دوغ" امروز در زبان مردمان درواز، راغ و کولاب مثل تمام مردم تاجيکستان و افغانستان زنده است و معنايش کسی، که دوغ تيار مينمايد، يعنی از ماست (جرغات) دوغ میسازد. ديهه دراج هم مرز با راغ است و بين آنها فاصله چندانی نيست و بين دروازيها و راغی ها چون مناطق همسایه و نزدیک از قديم رابطه خويشاوندی وجود داشته است.
از پدر و مادر زردشت پنج پسر: زردشت، ردوشتر، رنگوشتر، نوتريگا، نايوتيس و خواهر مديو مانگه بدنيا آورده اند.(22) نامهای به اشتر پيوست بودن زردشت و دو برادرش نيز از باختر بودن آنها را تصديق مينمايد. زيرا اشتر دو کوهانه را زاده باختر ميدانند. اشتر در سنت آرياييها و باختريان حيوان مقدس حساب ميشود. ازينرو نام اشتر را در کنار نام نوزادان خود بر می گزيده اند. همينطور ما پيغمبر آرياييها زردشت را از باختر شرقی بر می شمريم و اين ناحيه ها که از آنها نام برديم شامل آريانويچ بودند. تدقيقات باستان شناسی در ختلان قديم نشان ميدهد که در هزاره دوم پيش از ميلاد در باختر شرايط های اقتصادی و سياسی بوجود آمده تاسيس دولتی بزرگ آرياييها را طلب مينموده اند.  برای تشکيل نمودن دولت بزرگ عقيده ای لازم بود، که تمامی آريایيها را باهم متحد سازد. منبع چنين باور عقيده دينی عموم آريايی يکتاها پرستی بود، که آنرا اولين پيغمبر زمین زردشت بوجود آورد.
زردشت به دربار گشتاسپ آمده به او فهماند که در آسمان خدای يکتاست و در زمين هم یک شاه بايد باشد، گشتاسپ اين عقيده را پذيرفت و دولت بزرگ آرياييهای کشاورز را تشکيل نمود. اين دولت کيانيان بود که مرکز آن شهر بلخ در باختر ميباشد.
پاورقيها:
1- محمد معین. مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی . تهران، 1326 ص64.
2- همان جا، ص.65.
3- همان جا، ص 65
4. Just F.Geschinchte I rans von den altesten reiten bis zum Ausgang der sasaniden // GIPh. II. S. 402-404; Bartholomae Ch. Altiranuches worterbuch. Strass Burg, 1924; Mylton J.H Early Zoroastriansim. Ler. 1913; Zerzfeld E. Zoroaster and nis wold. Princeton. 1947. P. 187-190
5- مارکوارت ج. ایرانشهر ناچ دیر جیوگرافی. دیس. پس. موسیس. ایکسورنسی.، 1901 س.55: نیگ. آشتیانی م. زردشت تهران 1979؛ تالستاو س.پ دریونی خاریزم. 1948.
6- ابایف و.ن. میف و ایستاریه در گتخ زراسترا// ایستاریکا. فیلالاگیچیسکی ایسلیداونیه. م. 1974، ص 320.
7- نیبیرگ چ.س. دای ریلیجیانین داس/ رانس. لیپز، 1998، ص 991.
8- اوستا مهر یشت، 12.
9- اوستا مهر یشت، 15.
10- اوستا وندید، فرگردی 1.
11- بیبلیا، کتاب ایزرا، باب 1 ، 1992 معین مزد یسنا، ص. 67
12- محمد معین کتاب ذکرشده. ص 67.
Tomaschek W. Centralasiatische Studien. 1877, s.70; Geiger w. Ostiranische Kultur im Altertum. Erlanden. 1882, s. 126. дьяконов. И.М. очерки Истории древего ирана., 1961, с.5963 , 77 Гафуров Б. Таджики, М., 1972, с. 52-53. История тоджиксуого норода. Душанбе, 1998, с.227; یعقوب اف یو. تاریخ قدیمی خلق تاجیک. آلماتا.، 2000، ص 78- 80.        
14- امین مردیلین (22،6،32) .
15- پینکا. ی.و. زاراستار در ایستاری آسیای مرکزی: پربلیمه میسته  در وریمیه- و.د.ی. شماره 3، 1996، ص، 10.
16-  حدود العالم. دوشنبه 1993.ص 26. یعقوب اف، سیلسکی پاسیلینیه گارناگا،ساگدا،دوشنبه 1988.ص. 17.
17- ساکالوف س.ن. باکتریا و رادینازاراستریزما//اوستا سنگ پطربورگ.1997. ص.9-10.
18- بوندهشن، م. 1977 ، ص . 289.
19- رحمانف ای از اریان تا سامان . لندن 1999، ص، 47-49.
20- بندهشن ص ، 280.
21- زند اوستا. وال 3. ص، 151.
22- زادسپیریم، 15.5

 
 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط انوش آریامهر| |